پاییز سال 85 بود که دوست گرامی، علی پارسا کتابی را به من هدیه نمودند با نام:آبادان،ای کوچه های خاطره به قلم نصرالله وطنخواه.
تا آن روز نام این نویسنده و شاعر آبادانی را نشنیده بودم و با او آشنایی نداشتم اما نوع نوشتار و اشعار کتاب برایم جالب بود چرا که از بسیاری از افراد و آشنایان آبادانی نام برده بود و یاد بسیاری از خفتگان در خاک و کسانی را که حق بسیار بر گردن آبادان و آبادانی داشتند را زنده نموده و گرامی داشته شده بودند.
کتاب را که بیشتر ورق زدم دیدم که علیرغم آنکه کار بزرگی انجام شده و نام خیلی ها در کتاب آمده است، کار بزرگتری نیز نیاز دارد و نام بسیاری نیز در کتاب نیامده است.چند هفتهء بعد کتاب دیگری را از او دیدم با نام ای خرمشهر سراسر خاطره....
دیدم که در آن کتاب نیز از بسیاری از خرمشهری های عزیز یاد شده و حاوی اطلاعات خوبی می باشد.
از طریق آقای پارسا، شماره تلفن نصرالله وطنخواه را که ساکن شهر شیراز بود بدست آوردم و با او تماس گرفتم و از کاری که انجام داده بود تشکر کردم.مدتی بعد در یکی از برنامه های زندهء تلویزیونی شبکهء استانی سیمای خوزستان که اجرای آن را خودم بر عهده داشتم از او دعوت کردم تا به عنوان مهمان تلفنی برنامه، بر روی آنتن حاظر شده و شعری بخواند و او آمد و شعری را که خود در وصف بهار زیبای آبادان سروده بود خواند و چنان مورد استقبال بینندگان برنامه قرار گرفت که شب بعد نیز آن سروده را دوباره تکرار کردیم.چند ماه بعد،زمانی که در پی انجام امور اداری مربوط به انتقال به شهرستان شیراز بودم، شبی را مهمان او بودم و نصرالله وطنخواه مانند یک آبادانی خونگرم مرا دعوت نمود.
بعد از آن بیشتر با او آشنا شدم و شناخت من از او بیشتر شد.نصرالله وطنخواه مردیست از جنس مردان قدیم آبادان که خالصانه شهرش را دوست می دارد و هرگز بعد مسافت و دوری از آبادان، مانع از پرداختن او به آبادان و آبادانی ها نگشته است.هنوز هم مرتباً در شهر شیراز و استان فارس،مراسم خاص آبادانی ها و خرمشهری ها را برپا میدارد و باعث گردهم آمدن و زنده نگهداشتن یاد آبادان و خرمشهر در بین آبادانی ها و خرمشهری های ساکن شیراز می شود،ساکنینی که بعضاً در شهر شیراز و در غربت متولد شده اند ولی هنوز خود را آبادانی و خرمشهری می دانند.
نصرالله وطنخواه را بیش از آنکه یک شاعر بدانم،یک ژنراتور شعر می نامم چرا که برای هر موضوع پیشنهادی،بسیار سریع شعر می گوید و با صدایی روان برایت می خواند تا جایی که گاهی آدم را مبهوت می سازد.مثلاً وقتی به او گفتم که این مصاحبه را برای وبسایت آبادان شهر خدا می خواه انجام دهم خیلی سریع گفت:
خانه و کاشانهء یاران ما سایت آبادانی شهر خدا
شاد و سرمستم کند،جان می دهد بانی اش را ای خدا حرمت نما
و سپس به ایشان گفتم که البته ممکن است که این مصاحبه در هفته نامهء یادگاری آبادان نیز به چاپ برسد،او هم بلافاصله گفت:
یادگاری قلب آبادانمان روشنی بخش شهر خوبانمان
هفته هفته در نظر می آورد مهد نفت و ورزش ایرانمان
نصرالله وطنخواه از سال 1384 با راه اندازی انجمن فرهنگی-اجتماعی یاران،برنامه ها و جشنواره های زیادی را با حضور آبادانی ها و خرمشهری های ساکن شیراز و حتی استان های دیگر کشور براه انداخته و باعث دلگرمی این مردم شده است.دهداری را عاشقانه دوست می دارد و یاد منوچهر سالیا را هنوز پاس می دارد.آنچه که در زیر می آید،چکیدهء مصاحبه ای دوستانه و صمیمانهء من با نصرالله وطنخواه است که در شهر شیراز و دفتر کار او صورت گرفته است: