مصاحبه

نصرالله وطنخواه،شاعر و نویسندهء آبادانی

پاییز سال 85 بود که دوست گرامی، علی پارسا کتابی را به من هدیه نمودند با نام:آبادان،ای کوچه های خاطره به قلم نصرالله وطنخواه.

تا آن روز نام این نویسنده و شاعر آبادانی را نشنیده بودم و با او آشنایی نداشتم اما نوع نوشتار و اشعار کتاب برایم جالب بود چرا که از بسیاری از افراد و آشنایان آبادانی نام برده بود و یاد بسیاری از خفتگان در خاک و کسانی را که حق بسیار بر گردن آبادان و آبادانی داشتند را زنده نموده و گرامی داشته شده بودند.

کتاب را که بیشتر ورق زدم دیدم که علیرغم آنکه کار بزرگی انجام شده و نام خیلی ها در کتاب آمده است، کار بزرگتری نیز نیاز دارد و نام بسیاری نیز در کتاب نیامده است.چند هفتهء بعد کتاب دیگری را از او دیدم با نام ای خرمشهر سراسر خاطره....

دیدم که در آن کتاب نیز از بسیاری از خرمشهری های عزیز یاد شده و حاوی اطلاعات خوبی می باشد.

از طریق آقای پارسا، شماره تلفن نصرالله وطنخواه را که ساکن شهر شیراز بود بدست آوردم و با او تماس گرفتم و از کاری که انجام داده بود تشکر کردم.مدتی بعد در یکی از برنامه های زندهء تلویزیونی شبکهء استانی سیمای خوزستان که اجرای آن را خودم بر عهده داشتم از او دعوت کردم تا به عنوان مهمان تلفنی برنامه، بر روی آنتن حاظر شده و شعری بخواند و او آمد و شعری را که خود در وصف بهار زیبای آبادان سروده بود خواند و چنان مورد استقبال بینندگان برنامه قرار گرفت که شب بعد نیز آن سروده را دوباره تکرار کردیم.چند ماه بعد،زمانی که در پی انجام امور اداری مربوط به انتقال به شهرستان شیراز بودم، شبی را مهمان او بودم و نصرالله وطنخواه مانند یک آبادانی خونگرم مرا دعوت نمود.

بعد از آن بیشتر با او آشنا شدم و شناخت من از او بیشتر شد.نصرالله وطنخواه مردیست از جنس مردان قدیم آبادان که خالصانه شهرش را دوست می دارد و هرگز بعد مسافت و دوری از آبادان، مانع از پرداختن او به آبادان و آبادانی ها نگشته است.هنوز هم مرتباً در شهر شیراز و استان فارس،مراسم خاص آبادانی ها و خرمشهری ها را برپا میدارد و باعث گردهم آمدن و زنده نگهداشتن یاد آبادان و خرمشهر در بین آبادانی ها و خرمشهری های ساکن شیراز می شود،ساکنینی که بعضاً در شهر شیراز و در غربت متولد شده اند ولی هنوز خود را آبادانی و خرمشهری می دانند.

نصرالله وطنخواه را بیش از آنکه یک شاعر بدانم،یک ژنراتور شعر می نامم چرا که برای هر موضوع پیشنهادی،بسیار سریع شعر می گوید و با صدایی روان برایت می خواند تا جایی که گاهی آدم را مبهوت می سازد.مثلاً وقتی به او گفتم که این مصاحبه را برای وبسایت آبادان شهر خدا می خواه انجام دهم خیلی سریع گفت:

                               خانه و کاشانهء یاران ما          سایت آبادانی شهر خدا

                       شاد و سرمستم کند،جان می دهد     بانی اش را ای خدا حرمت نما

و سپس به ایشان گفتم که البته ممکن است که این مصاحبه در هفته نامهء یادگاری آبادان نیز به چاپ برسد،او هم بلافاصله گفت:

                یادگاری قلب آبادانمان     روشنی بخش شهر خوبانمان

                هفته هفته در نظر می آورد    مهد نفت و ورزش ایرانمان

نصرالله وطنخواه از سال 1384 با راه اندازی انجمن فرهنگی-اجتماعی یاران،برنامه ها و جشنواره های زیادی را با حضور آبادانی ها و خرمشهری های ساکن شیراز و حتی استان های دیگر کشور براه انداخته و باعث دلگرمی این مردم شده است.دهداری را عاشقانه دوست می دارد و یاد منوچهر سالیا را هنوز پاس می دارد.آنچه که در زیر می آید،چکیدهء مصاحبه ای دوستانه و صمیمانهء من با نصرالله وطنخواه است که در شهر شیراز و دفتر کار او صورت گرفته است:


 

ادامه مطلب | نظرات (21) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 6 مرداد 1388

فرشته توانگر،داستان نویس آبادانی.abadan.obodan New Page 1

همین چند ماه پیش بود که همشهری هنرمندم، مریم دلباری از آبادان با من تماس گرفت و گفت که فرشتهء توانگر به آبادان آمده و اگر مایل به گفتگو و مصاحبه با او باشید، حالا بهترین فرصت است.

اعتراف می کنم که تا آن روز هیچگاه نامی از فرشتهء توانگر نشنیده بودم و اصلاً   نمی دانستم که او کیست و در چه زمینه ای فعالیت می کند،وقتی که دانستم او داستان نویس است و تا کنون چند کتاب داستان کوتاه و بلند را روانهء بازار نموده، گفتم که: شهر خدا صرفاً با آبادانی ها مصاحبه می کند و سعی در معرفی هنرمندان همشهری دارد، غیر آبادانی ها برای معرفی خودشان کانال زیاد دارند.... ولی پاسخ شنیدم که ایشان آبادانی هستند....

راستش کمی شرمنده شدم که چرا باید به عنوان یک مدعی امور فرهنگی در شهر آبادان، مرتباً به جان این مسئول و آن مسئول نق بزنم و ایراد بگیرم که چرا برای هنرمندان این شهر ارزش قائل نیستید و همیشه مرغ همسایه را برایمان غاز نشان داده اید و.... ولی خودم هنوز بسیاری از این هنرمندان را نمی شناسم و با کیفیت فعالیتشان اصلاً آشنا نیستم.

تصمیم به جبران گرفتم و با خود گفتم که علاوه بر انجام مصاحبه برای سایت شهر خدا، خوب است تا از ایشان که در آبادان هستند برای حضور در برنامهء شبانهء زندهء تلویزیونی که در آن شبها خودم اجرای آن را بر عهده داشتم هم دعوت کنم تا هم جبران نقیصه کرده باشم و هم یکی دیگر از هنرمندان شهرم را به همهء مردم خوزستان معرفی کنم. ولی از آنجا که معمولاً در زندگی ما آدمهای چند پیشه،همیشه عشق آسان می نماید اول ولی بعداً می افتد مشکلها(با اجازه از جناب حافظ بخاطر اندک دستکاری در شعرشان)!!!  این تصمیم هیچگاه به انجام نرسید و زمانی هم که فراغتی حاصل شد، ایشان به اقامتگاه خودشان یعنی شیراز باز گشته بودند.

این موضوع گذشت و من در پی فرصت مناسبی بودم تا حتماً این داستان نویس شهرمان را در همین پایگاه اینترنتی به حضورتان معرفی کنم، تا اینکه همین چند روز پیش این مجال دست داد و توانستم با خانم فرشته توانگر، داستان نویس آبادانی گفتگویی از راه دور داشته باشم، که محصول آن گفتگو، همین مصاحبه ایست که در اینجا تقدیم حضور شما خوبان می گردد:


 

ادامه مطلب | نظرات (31) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 22 بهمن 1386

امیر نادری،کارگردان و داستان نویس آبادانی.obodan

بسیارند هنرمندان و صاحب نظرانی که در سطح ملی و حتی بین المللی صاحب اسم و رسمند و برای همهء اهل فن و حتی افراد عادی نام آشنایند و شناخته شده ولی در شهر و دیار خودشان غریب مانده اند و مهجور،در خارج از منطقه سکونت و زادگاهشان فردی هستند بارز و مشهور ولی در شهر و زادگاهشان کمتر کسی با نام و هنر او آشناست......ولی امیر نادری شاید از این دسته نباشد و او علاوه بر شهرت جهانی و آوازهء میهنی خویش در شهر و زادگاه خودش نیز صاحب اعتبار است و مایهء افتخار همشهریانش.

امیر نادری را همهء آبادانی ها می شناسند، با فیلمهای سازدهنی و آن شخصیت بیاد ماندنی امیرو،با خداحافظ رفیق و با تنگنا و هیچکس دوندهء او را فراموش       نمی کند،و اهل کتاب و ادبيات هم، شايد با «تنگسير»ي که «صادق چوبک» قصۀ آن را نوشته بود. يادمان باشد تا همين چند سال پيش، اگر فيلمي بود که در فستيوال‌هاي مهم فيلم در جهان، از ايران آمده بود و جايزه مي‌گرفت، همانا فيلم‌هاي «امير نادري» بود و از آنها مثلا يکي «آب، باد، خاک» و يا «دونده». پس غير ايراني‌هاي اهل فن هم او را مي‌شناسند. لازم نیست تا شناسنامه اش را ببینی و محل تولد و محل صدورش را بخوانی، اصلاً نیاز نداری که با او به مصاحبه بنشینی و یا بخواهی به قول خودش« زیر زبانش را بخارانی » تا ببینی اهل کجاست....کافیست تا چند لحظه ای حرف زدنش را گوش دهی و به لهجه و نوع گویشش دقت کنی،کافیست تا جایی را برای نشستن با او بیابی و به نشستن دعوتش کنی و ببینی که چقدر خودمانی و چارزانو روی زمین می نشیند ولی با این همه به شدت مواظب است تا مبادا اطوی شلوارش بشکند و یا لباسهای همیشه تمیزش کثیف شود، هیچگاه بوی خوش اودکلن های فرانسوی از او دور نمی شود و همیشه عینک مشکی دودی  مارکدار و زیبایش را بهمراه دارد.....آری امیر نادری هنوز هم آبادانی سخن می گوید و اتفاقاً با همان لهجه و گویش اصیل موسوم به احمد آبادی حرف میزند، خیلی بی ریا و صریح الهجه، آن چیزی که در دلش می گذرد و دوست دارد بگوید را مخفی نمی کند و راحت بر زبان می آورد، حتی اگر واژه ای باشد که از نظر بسیاری از افراد رکیک بنماید تا آنجا که در همین گفتگو هم مجبور به سانسور بعضی از جملات شدم.در این باره         می گوید: کوکا چه دلیلی داره که بیایم و هی ادا در بیاریم؟ما تو لینا(خیابانها)ی احمد آباد همیجوری حرف میزدیم......اصلاً اهل ادا در آوردن نیست و بعد از 20 سال خارج نشینی هنوز هم حتی یک کلمهء خارجی را از زبانش نمی شنوی،کلمهء «کوکا» و «چاکرتیم کوکا» را بمراتب بیشتر از واژهء  ok از او می شنوی و اهل ادا و اطوار نیست.در یک کلام امیر نادری هنوز هم یکی از خود ماست و مثل ما حرف میزند و مثل ما زندگی می کند و حتی مثل ما غذا می خورد:محبوبترین غذای زندگیش پاکوره ای است که در آبادان پخته شده باشد!!!

خودش می گوید که بچهء خانه و اندرونی نبوده و پرورش یافتهء کوچه و خیابانهای شهر تب زدهء آبادان است و خانه برایش فقط حکم یک محل خواب را داشته است...بهتر است تا گفتگو را از زبان خودش بشنویم:


 

ادامه مطلب | نظرات (50) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 20 آبان 1386

فرهاد حسن زاده،نویسندهء آبادانی.obodan

صاحب این عکس،قیافه اش به هر چیزی می خورد الا طنز نویسی!!!5 سال دیگر که بگذرد نیم قرن تمام از عمرش گذشته است،و تازه سالهای زندگیش کمی به تعداد کتابهایش نزدیک  می شود،هر چند که تا آن موقع حتماً شمارهء عناوین نوشته هایش به اندازهء تعداد سالهای یک قرن خواهد رسید،خودش می گوید که بچهء خاک پاک آبادان است و شاهدش هم این است که قلیه ماهی و ماهی صبور را خیلی دوست دارد،توی شناسنامه اش هم همهء این چیزها ثبت شده ، ولی هر چه گشتیم در تمام آبادان نه یک مدرسه و حتی یک مهد کودک هم به نام او پیدا نکردیم و نامش را بر هیچکدام از خیابانها و میادین شهر ندیدیم،پلاکهای سر کوچه پس کوچه های شهر نیز هیچکدام نام فرهاد حسن زاده را به یاد نمی آورند ،موضوعی که در بسیاری از شهرها و شهرستانهای کشور ما عادی شده و کوچه خیابانهای خودشان را به نام هنرمندان و مشاهیرشان زینت می بخشند.

اینک ما برای آشنایی بیشتر همشهریان گرامی به سراغ این همشهری دیگرمان آمده ایم تا با او گپ و گفتگویی داشته باشیم.آنچه از نظرتان خواهد گذشت،حاصل گفتگویی است صمیمانه ما بین من و فرهاد عزیز:

1-خودتان را برای بازدیدکنندگان این پایگاه اینترنتی بطور کامل معرفی کنید. فرهاد حسن‌زاده هستم. متولد فروردين 1341 در آبادان،پشت بازار کویتی ها جایی که در آنروزها به لین دوغه مشهور بود،اولین مدرسه ای هم که در آبادان رفتم،مدرسهء مهرگان بود. در حال حاضر هم ساكن تهرانم و در هفته نامه دوچرخه (ضميمه نوجوان روزنامه همشهري) مسئول صفحه‌هاي ادبيات و طنز هستم. بيش از بيست سال است كه به شكل حرفه‌اي براي كودكان و نوجوانان مي‌نويسم و از اعضاي هيئت موسس انجمن نويسندگان كودك و نوجوان و هم اكنون هم نايب رئيس اين انجمن هستم. از من تا به حال بيش از 50 كتاب چاپ شده و چندتايي هم زير چاپ دارم. به جز كودك و نوجوان براي بزرگسالان هم رمان‌هايي نوشته و در دست نوشتن دارم.

2-ضمن خوشحالی از اینکه عرض کنم به حضور شما که بنده هم در همون لین دوغه به دنیا اومدم،چطور شد که به کار قصه نویسی علاقمند شدی ؟ از همان كودكي آدم خيال بافي بودم. هميشه در روياهايم به هرجا كه دوست داشتم مي‌رفتم و در هر نقشي ظاهر مي‌شدم و براي خودم و بچه‌هاي هم سن و سالم قصه مي‌بافتم. بعد در دوره‌ي راهنمايي بودم كه عضو كتابخانه‌ي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شدم. آن جا بود كه با كتاب و ادبيات و هنر بيشتر آشنا شدم. يادش به خير «امير برغشي» مربي تئاترمان بود كه.....
 

ادامه مطلب | نظرات (31) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 21 مهر 1386

پیمان ماندگار،فیلمساز و کارگردان آبادانی ...با او قرار گذاشته بودم و میدانست که یکی از همین روزها برای گفتگو به سراغش می آیم ولی نه او و نه حتی خود من نمی دانستیم که این روز کی و کجا فرا        می رسد ، من در اهواز و او در آبادان .

تا اینکه روز چهارشنبه نهم خرداد ماه بطور کاملاً اتفاقی اول صبح گذرم به آبادان افتاد ، از روی پل ایستگاه هفت « پل پیروزی » که سرازیر شدم چنان بوی نم و گیس با هم آمیخت که بی اختیار دلم هوای او را کرد.... به او زنگ زدم و گفتم که امروز همون روزیه که گفته بودم می خوام باهات حرف بزنم ..... و او اصلاً نگفت که خب چرا از قبل هماهنگ نکردی ؟..... فقط گفت که : اتفاقاً بچه هام هم نیستن ، الان بازار مرکزی کنار دادگستری هستم پاشو بیا دنبالم بریم خونهء ما ، اونجا راحت حرف بزنیم.... و چند دقیقهء بعد ، من در یکی از محلات آبادان و در منزل پیمان ماندگار مهمان او بودم و او هم مثل یک آبادانی مهمان نواز از من پذیرایی کرد .

پیمان ماندگار را می شناختم ، از همان ایام نوجوانی که دوران جنگ و جنگ زدگی بود با برادرش پژمان دوست بودم ، آنها در ماهشهر و من در سربندر.... ولی راهی نبود میان این دو شهر و میشد هر روز با صرف 20 دقیقه وقت و 30 ریال پول با مینی بوس به دوستان سری بزنی و برگردی ، پیمان آنروزها نوجوان بسیار ساکت و منضبطی بود که کمتر او را بیرون از منزل میشد دید البته من هیچوقت از پژمان نپرسیدم که چرا برخلاف ما ، پیمان اینقدر آرام و سربزیر است... بعد ها که برای گذراندن دورهء طرح منطقهء محروم به شبکه بهداشت و درمان ماهشهر رفته بودم با آقای ماندگار -بابای پیمان- همکار شدم............و امروز پسر ساکت و خانه نشین آنروزهای خانه شرکتی های ماهشهر دیگر به یک فیلمساز بین المللی و موفق تبدیل شده و اکنون افتخاری است برای شهر آبادان............. آنچه از نظرتان می گذرد ماحصل گفتگوی صمیمانهء من و پیمان در خانهء اوست :


 

ادامه مطلب | نظرات (71) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 10 خرداد 1386


SHAHRDAR-5.jpg

وقتی آمد،حرف و حدیث ها زیاد شد،وقتی آمد گمان و گمانه زنی رونق گرفت، یکی می گفت: آقا یک پزشک؟مگه اینجا مطبه؟ دیگری می گفت:آقا مگه ما مریضیم ؟آن یکی می گفت: مگه ما دکتر خواستیم؟؟؟؟

اما آمد...... و خط بطلانی کشید بر تمامی گمانهای باطل،.مدیریت کارآمد و علمی او در زمان تصدی مدیریت شبکه بهداشت و درمان آبادان،در نظر آنان که او را می شناختند،از او چهره ای قابل اطمینان و لایق را ترسیم نموده بود:مردی که می شد به او و خلاقیتهایش اطمینان کرد و امیدوار بود.

او آمد و بر مسندی نشست که پیش از او نیز مدیران دیگری نشسته بودند،برخی قوی و پرکار و برخی دیگر.......

اما او ،شهردار دیگری بود،با اندیشه ای نو و سرشار از نیرو و نبوغ جوانی،و دارای تفکری که برای آبادی این شهر زجر کشیده،نیازی مبرم محسوب می گردید و سالها بود که آبادان انتظار آن را می کشید.آبادانی که در حال گذار از روزهای سخت و ویرانگر جنگ تحمیلی بود و اینک با حالی نزار،در حال تنفس نفسهای بیمارش بود،شهری که چند سال قبل،به زیباترین و مدرن ترین شهرهای جهان فخر می فروخت،دیگر رمق ادامهء حیات را نداشت،بسیاری از اهالی کوچ کرده بوند و آنهایی هم که مانده بودند،یا امکان رفتن را نداشتند و یا دل در گرو عشق به آبادان داشتند و طاقت دوری از دیار را در خود نمی دیدند......

اما دکتر سید علی بحرینی مقدم،شهردار جدید آبادان آمد، و طبیبی شد با دستهای شفا بخش برای شهر بیمار آبادان.او می دانست که راهی بس دشوار در پیش رو دارد،راهی به درازای آباد سازی یک ویرانه،راهی به مسافت سازندگی آبادان.او خیلی زود فعالیت جدی خویش را آغاز نمود و با شناختی که از آبادان و مشکلات آن داشت و می دانست باید به «کجا» بیندیشد،به عمران و آبادان سازی پرداخت،فعالیتی که فقط چند ماه بعد،شاهد نمود آن بودیم و حضور شگفت انگیز مهمانان نوروزی در ایام نوروز 1383 خود نمودی بود از این سازندگی.حضور مهمانان نوروزی در آبادان با آن حجم را فقط سالخوردگان و جوانان دو دههء پیش به یاد می آوردند و دیگر پس از شروع جنگ دیگر کسی آبادان را میزبان اینهمه مهمان ندیده بود،که این خود گواهی است بر آنچه که در این مدت کمتر از شش ماه انجام پذیرفت................

و امروز دیگر دکتر بحرینی شهردار آبادان را ،همهء آبادانیها می شناسند و او را « دوست » می دارند،تا آنجا که خود بارها شاهد بوده ام، در مناطق حاشیه شهر آبادان،مردم محروم حاشیه نشین،بسیار صمیمانه او را« سید علی »خطاب می کنند و او را یار و رفیق خویش می دانند.دکتر بحرینی،با تکیه بر این محبوبیت وسیع در بین مردم و نیز حمایت های منطقی شورای اسلامی شهر آبادان ، اینک      می تواند بیش از پیش به عمران و ارائهء خدمات شهری در شهر همیشه سبز آبادان بیندیشد.

آنچه از نظرتان خواهد گذشت ، گفتگویی است صمیمانه با دکتر سید علی بحرینی مقدم،شهردار آبادان.

منتظر دریافت نظرات سازندهء شما خوبان هستم.


 

ادامه مطلب | نظرات (30) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 23 تیر 1385

View image وقتی آمد،حرف و حدیث ها زیاد شد،وقتی آمد گمان و گمانه زنی رونق گرفت، یکی می گفت: آقا یک پزشک؟مگه اینجا مطبه؟ دیگری می گفت:آقا مگه ما مریضیم ؟آن یکی می گفت: مگه ما دکتر خواستیم؟؟؟؟ اما آمد...... و خط بطلانی کشید بر تمامی گمانهای باطل،.مدیریت کارآمد و علمی او در زمان تصدی مدیریت شبکه بهداشت و درمان آبادان،در نظر آنان که او را می شناختند،از او چهره ای قابل اطمینان و لایق را ترسیم نموده بود:مردی که می شد به او و خلاقیتهایش اطمینان کرد و امیدوار بود. او آمد و بر مسندی نشست که پیش از او نیز مدیران دیگری نشسته بودند،برخی قوی و پرکار و برخی دیگر....... اما او ،شهردار دیگری بود،با اندیشه ای نو و سرشار از نیرو و نبوغ جوانی،و دارای تفکری که برای آبادی این شهر زجر کشیده،نیازی مبرم محسوب می گردید و سالها بود که آبادان انتظار آن را می کشید.آبادانی که در حال گذار از روزهای سخت و ویرانگر جنگ تحمیلی بود و اینک با حالی نزار،در حال تنفس نفسهای بیمارش بود،شهری که چند سال قبل،به زیباترین و مدرن ترین شهرهای جهان فخر می فروخت،دیگر رمق ادامهء حیات را نداشت،بسیاری از اهالی کوچ کرده بوند و آنهایی هم که مانده بودند،یا امکان رفتن را نداشتند و یا دل در گرو عشق به آبادان داشتند و طاقت دوری از دیار را در خود نمی دیدند...... اما دکتر سید علی بحرینی مقدم،شهردار جدید آبادان آمد، و طبیبی شد با دستهای شفا بخش برای شهر بیمار آبادان.او می دانست که راهی بس دشوار در پیش رو دارد،راهی به درازای آباد سازی یک ویرانه،راهی به مسافت سازندگی آبادان.او خیلی زود فعالیت جدی خویش را آغاز نمود و با شناختی که از آبادان و مشکلات آن داشت و می دانست باید به «کجا» بیندیشد،به عمران و آبادان سازی پرداخت،فعالیتی که فقط چند ماه بعد،شاهد نمود آن بودیم و حضور شگفت انگیز مهمانان نوروزی در ایام نوروز 1383 خود نمودی بود از این سازندگی.حضور مهمانان نوروزی در آبادان با آن حجم را فقط سالخوردگان و جوانان دو دههء پیش به یاد می آوردند و دیگر پس از شروع جنگ دیگر کسی آبادان را میزبان اینهمه مهمان ندیده بود،که این خود گواهی است بر آنچه که در این مدت کمتر از شش ماه انجام پذیرفت................ و امروز دیگر دکتر بحرینی شهردار آبادان را ،همهء آبادانیها می شناسند و او را « دوست » می دارند،تا آنجا که خود بارها شاهد بوده ام، در مناطق حاشیه شهر آبادان،مردم محروم حاشیه نشین،بسیار صمیمانه او را« سید علی »خطاب می کنند و او را یار و رفیق خویش می دانند.دکتر بحرینی،با تکیه بر این محبوبیت وسیع در بین مردم و نیز حمایت های منطقی شورای اسلامی شهر آبادان ، اینک می تواند بیش از پیش به عمران و ارائهء خدمات شهری در شهر همیشه سبز آبادان بیندیشد. آنچه از نظرتان خواهد گذشت ، گفتگویی است صمیمانه با دکتر سید علی بحرینی مقدم،شهردار آبادان. منتظر دریافت نظرات سازندهء شما خوبان هستم.
 

ادامه مطلب | نظرات (2) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 8 تیر 1385