|
|
محلههاي مسكوني شركت نفت آبادان
براي كساني كه آبادان
پيشاز جنگ تحميلي را از نزديك ديدهاند شايد درك اين نكته دشوار باشد كه در هشتاد
سال پيش از اين، در اين جزيره براي افراد غير بومي فقط يك چادر و يك كلبه حصيري
براي آقاي داويدسون طراح اوليهي پالايشگاه و آشپز ايشان وجود داشته است. از آن
زمان به بعد با توسعهي تأسيسات نفتي، يك شهر ايستا به نام عبادان به شهري توسعه
يافته و پويا به نام آبادان تبديل شد. شركت نفت انگليس- ايران از همان ابتدا بر
اساس فاصلهها و سلسله مراتب طبقاتي، بخشي از جزيره را اختصاص به محلههاي مسكوني
كارمندان و كارگران خود داد و به ناچار بخش ديگري از جزيره را براي توسعه محلههايي
براي زندگي افراد غير شركت نفتي رها كرد. به عبارت ديگر شهر عملاً به دو قسمت
كاملاً مجزا تقسيم گرديد: يكي محلههايي كه مخصوص كارمندان و كارگران شركت نفت بود
كه روي هم رفته بخشي نوين و از تأسيسات شهرسازي جديد بهرهمند بود و ديگري
محلههايي كه «شهرآبادان» به آن نواحي اتلاق ميشد و تا سالها فاقد هرگونه
امكاناتي بود.
آبادان به عنوان يك شهر
جديد كه اختصاص به تصفيه و صدور نفت داشت، شكل و شمايلي كاملاً متفاوت از بقيه
شهرهاي ايران به خود گرفت. در ساخت محلههاي شركت نفتي، الگوي خاصي از مهندسي
اجتماعي و نوسازي ارادي توسط انگليسيها پياده شد. به قول احساني:
«شهر
آبادان اولين شهر مدرن و طراحي شده در ايران و خاورميانه بوده است.»[1]
میشل استیوارت دریا
سالار و ژنرال ارتش امریکا در کتاب معروف خویش به نام«سپیده دم در آبادان» این شهر
را معجزهء نفت و اصولا" قطعه ای جدا شده از محلات ثروتمند نشین و مدرن شهرهای لندن
و نیویورک توصیف نموده است.
طراحي اين شهر و
انگيزههاي شهرسازي آبادان نه بر اساس قيمت زمين يا محاسبات اقتصادي، بلكه جدا
نگهداشتن و تفكيك مناطق غير شركت نفتي از شركت نفتي از يك سو و تفكيك محلههاي شركت
نفتي از يكديگر بر اساس رتبههاي موجود از سوي ديگر بود. محلههاي شركتي از يكديگر
پراكنده ساخته شده بودند و فواصل ميان آنها را جادههاي عريض و پرتردد، لولههاي
قطور نفت، مجتمعهاي اداري و صنعتي، اراضي باير و البته پيكر هيولايي پالايشگاه
اشغال كرده بود.[2]
قسمتي كه مربوط به
محلههاي شركت نفت بود خود به مناطقي تقسيم ميشد و هر منطقه مخصوص ردهاي
ازكاركنان شركت نفت بود و در اين مناطق دقيقاً همان تفاوتهاي سلسله مراتب طبقاتي
شركت نفت ديده ميشد. هرگروه از كاركنان بنا به رتبه و مقامي كه داشتند در
منطقهاي خاص زندگي ميكردند. طراحي منطقهاي كارمندي كاملاً از روي اسلوب شهرسازي
نوين انگلستان بود به طوري كه هر بيننده تازه واردي را به خود جذب ميكرد و اگر
قبلاً به اروپا سفركرده بود احساس ميكرد در خارج از ايران است و اگر تا به حال به
خارج سفر نكرده بود بلافاصله احساس ميكرد در جايي كاملاً متفاوت از ديگر شهرهاي
ايران قرار دارد. قسمت شركت نفتي آبادان داراي چند محله مجزا از هم بود كه ساكنان
هريك به لحاظ رتبه در سلسله مراتب شركت نفت و حتي از لحاظ تفاوتهاي نژادي و ملي
(انگليسي، هندي، ايراني) از يكديگر تفكيك شده بودند. سلسله مراتب انعطافناپذير،
محله، خيابان، كوچه و مسكن انفرادي هر فرد در استخدام شركت نفت را طبق رتبه،
سابقهكار، تخصص و حتي هويت قومي او تعيين نموده و به او و خانوادهاش اسكان
ميداد. مناطق شركت نفتي به ترتيب اهميت و كيفيت و در رابطه با ساختار سلسله مراتبي
عبارت بودند از: بريم، بوارده (جنوبي شمالي)، سيكلين، بهار، بهمنشير، فرحآباد،
پيروزآباد و جمشيدآباد.
در محلههاي شركت نفتي
به جاي كوچههاي باريك و گذرهاي خماندرخم و پيچاندرپيچ و طولاني، با خيابانهاي
شطرنجي عريض و ميدانها و باغچههاي بلواري روبهرو بوديم كه در ميان آنها كوچههايي
قرار داشت و به طور كلي منازل از يك سو رو به خيابان و از سوي ديگر پشت به كوچهها
بودند. منطقهي بريم خود به چهار منطقه كوچكتر تقسيم ميشد: بريم جنوبي، بريم
شمالي، بريم مياني و بريم سهگوش. در منطقهي بريم، يك قسمت هم به خانههاي
كارمندان مجرد اختصاص داشت كه معروف به «فلت»[3]
(felat)
بود. منطقهاي ديگر از بريم متعلق به كارمندان ارشد بود. قسمت ديگري نيز اختصاص به
رؤساي عالي رتبه شركت نفت (رئيس پالايشگاه، معاونان و ...) داشت كه عبور و مرور به
آن منطقه براي افراد عادي و حتي شركت نفتيهاي عادي هم ممنوع بود)اصولا"
آمد و شد به کلیهء مناطق بریم برای افراد عادی و حتی شرکتی هایی که ساکن مناطق
دیگری بودند ممنوع و با شرایط دشواری انجام میشد). تا قبل از ملي شدن صنعت نفت، در
منطقهي بريم عمدتاً انگليسيها زندگي ميكردند و پس از ملي شدن صنعت نفت بود كه به
تدريج ايرانيان هم ساكن آن شدند.
منطقه بوارده نيز از
يكساختار انگليسي برخوردار بود و خيابانهاي منظمي داشت و به موازات هرخيابان يك
كوچه قرار داشت؛ بنابراين درب جلو هرخانه رو به خيابان و درب عقب آن رو به كوچه
بود. بوارده جنوبي و شمالي اختصاص به كارمندان از گريد پنج تا 10 داشت. تا قبل از
ملي شدن صنعت نفت تعداد خانوادههاي انگليسي و هندي در اين دو محله نسبتاً زياد
بود، اما بعد از اين دوران ساكنان عمدهي آن را كارمندان ايراني تشكيل ميدادند که
تعداد كمي هم خانوادههاي انگليسي و اسكاتلندي در بين آنها ديده ميشد. منطقهي
بوارده هم مانند بريم سرسبز و با نشاط بود و درختان سبز و زيبايي در آن ديده ميشد.
در اطراف خيابانهاي اصلي باغچههايي وجود داشت.
منطقهي سيكلين همچنان
كه از نامش پيداست اختصاص به هنديهاي شركت نفت داشت. البته اين محله به هنديهاي
عادي(کارگران رده پایین) تعلق داشت و هندي هايي كه در ردههاي بالاي شغلی بودند
در بوارده ساكن بودند. منطقهي سيكلين كاملاً شطرنجي طراحي شده بود و اصولاً
خيابانهاي بسيار باريك داشت. هيچ درختكاري و چمنكاري در اين محله وجود نداشت.
اين منطقه چسبيده به پالايشگاه بود و بوي بد گازهاي پالايشگاه در آن استنشاق ميشد.
بعدها كه هنديها از آبادان رفتند، شركت نفت سيكلين را به كارمندان پايه يك تا
چهارمعمولي اختصاص داد و تعدادي ازمنازل را هم به برخي از دبيران آموزش و پرورش جهت
سكونت ميداد.
محلههاي كارگري شركت
نفت (بهار، بهمنشير، فرحآباد و پيروآباد) بسيار شبيه به هم بودند اين محلهها هم
داراي خيابانهاي اصلي كم عرض بودند كه به هر خيابان تعداد زيادي كوچه عمود ميشد.
خيابانها از سرسبزي لازم برخوردار نبودند و درب رو به حياط در كوچههاي نسبتاً
عريض و درب پشت ساختمان به كوچههاي باريك باز ميشد. سر هر كوچه با لولههاي ضخيمي
مهار شده بود تا خودرو نتواند واردكوچه شود. خانههاديوار به ديوار و چسبيده به
يكديگر بودند. البته از وسط هر منطقه كارگري يك خيابان بسيار عريض يا بلوار مانند
گذر ميكرد كه گرچه داراي درخت بود اما از چمن و پرچين شمشادي مانند منطقه هاي بريم
و بوارده خبري نبود. در منطقههاي نام برده سر هر خيابان و كوچههاي اصلي خانهي
كارمندان گريد يك تا چهار قرار داشت. كارمندان اين مناطق پس از كسب گريد پنج
معمولاً به بواردهي شمالي و يا جنوبي منتقل ميشدند محلهي جمشيدآباد نيز يك
محلهي كارگري بود كه ساختار آن با محلههاي كارگري قبلي تا حدودي فرق ميكرد. در
اين منطقه به طور كلي خانهها در رديف كوچهها قرار داشتند. جمشيدآباد به كارگران
دون پايه تعلق داشت(این منطقه بعدها در اختیار نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی کشور
قرار داده شد).
وجود منطقههاي مسكوني
شركت نفتي با امكانات وسيع آن باعث شده بود تا آبادان از لحاظ شهرسازي در ردههاي
بالايي قرار گيرد. در يك مطالعهي انجام شده در مورد توسعه اجتماعي اقتصادي مناطق
ايران و نظام شهري تراز توسعه يافتگي آبادان در بين شهرهاي ايران پس از تهران مقام
دوم را داشته است. به عبارت ديگر، اگر تهران را مستثني كنيم، بين شهرهاي بزرگ ايران
(اصهان، تبريز، مشهد، شيراز و اهواز) آبادان از ترازي برتر برخوردار بوده است (81/2
براي آبادان در مقابل 53/1 براي تبريز، 57/2 براي اهواز، 3/2 براي مشهد، 589/1 براي
اصفهان و 03/2 براي شيراز).
محلههاي مسكوني غيرشركت نفتي
درسطح مناطق غير شركت
نفتي آبادان چهار نهر يا حفار عظيم كشيده شده بود. حفار نخست منطقهاي بوارده را از
مناطق مسكوني شهر جدا مي كرد. و در واقع فاضلاب شركت نفت را به اروندرود ميريخت.
حفار دوم از اروند رود به رودخانه بهمنشير كشيده شده بود و در واقع از طول، جزيره
آبادان را به دو قسمت تقسيم ميكرد و محل آن خيابان عروسيه فعلي و خيابان زند بود.
اين حفار محلههاي احمدآباد و چادرآباد را از منطقهي بهمنشير جدا ميكرد. حفار سوم
از اروند رود تا محل فعلي مدرسه رازي كشيده شده بود و منطقهي شهر را از شركت نفتي
جدا ميكرد. حفار چهارم معروف به حفار بريم بود كه بريم را از منطقهي نخلستانها
جدا ميكرد(بعدها یک دیوار پلیتی درب دار به دور منطقهء بهمنشیر کشیده شد که این
منطقه را از خیابان اروسیه امروزی جدا می نمود).
نكته ديگري كه در سطح
شهر وجود داشت و قابل توجه بود مسأله سه خط راهآهن شهري بود كه در واقع متعلق به
شركت نفت بود اما به دلايلي در منطقههاي شركت نفتي و يا خط مرزي بين مناطق شركتي و
شهري عبور ميكرد. خط اول از مخازن نفت در بواردهي جنوبي به پالايشگاه ميرفت كه
يك خط مستقيم بود و منطقهي شركت نفتي را از محل احمدآباد جدا ميكرد. خط دوم از
پالايشگاه به رودخانه بهمنشير ميرسيد. اين هم حايل بين كفيشه و پالايشگاه و منطقه
مسكوني بهمنشير بود. خط سوم از خط دوم منشعب ميشد و از پشت شبانهروزي كارآموزان
(هاستيل) به مردابهاي واقع در چادرآبادميرسيد. خط اول مخصوص حمل نفت بود، خط دوم
مخصوص حمل آبشيرين از رودخانه بهمنشير بود و خط سوم مخصوص حمل زباله و دفن كردن آن
در مرداب هاي چادرآباد بود.
مناطق غير شركت نفتي
برعكس مناطق شهري آبادان از ابتداييترين تأسيسات اجتماعي-اقتصادي محروم بود. شركت
نفت توجه چنداني به اين مناطق نداشت، در حالي كه در مراحل اوليه و تا قبل از ملي
شدن صنعت نفت بسياري از كاركنان شركت نفت به علت كمبود مسكن، در مناطق غير شركت
نفتي زندگي ميكردند و قاعدتا" به خاطر آنها هم كه شده، شركت نفت ميبايستي به اين
مناطق رسیدگی می نمود. قسمت غير شركت نفتي آبادان رشد خود جوش سريعي داشت و با
معماري بومي محلات مسكوني و تجاري و غيررسمي، كپرآباد و زاغههاي غير مجاز را به
وجود آورد و مثل تمام شهرهاي صنعتي در دنياي در حال پيشرفت، زاغههاي آن تبديل به
مركز انواع نابهنجاريهاي اجتماعي شد. محلهها كثيف و بي ريخت؛ ساختمان سازي
نامنظم؛ جويهاي آب وسيع و پهن مملو از لجن كه رفت و آمد موشهاي بزرگ صحرايي در
آنها به راحتي ديده ميشد از جمله مشخصات اين مناطق بود. هر قدر فضاي شهري رسمي
(مناطق شركت نفتي) بر پايه اصول منظم شهرسازي و طراحي و سلسله مراتب اجتماعي بود،
فضاي شهري خودرو و غيررسمي (مناطق غير شركت نفتي) آبادان، بينظم، مغشوش و درهم
بود. هر چه منطقهي شركت نفتي جذاب و خيرهكننده بود، منطقهي غيرشركت نفتي غير
قابل توجه، نفرت انگيز و ضمناً رقتانگيز و قابل تامل بود. از ديدگاه شركت نفت، اين
فضاهاي غيررسمي مخل نظم و مزاحم زندگي شهري بودند. به قول احساني:
«اين فضاهاي غيررسمي و
مخل نظم و مزاحم در كنار باغچهها و شمشادهاي با دقت هرس شدهي بريم و بوارده-
محلات اعياني شركت نفت- رويبدند. محلات زاغه نشين يا غير «متعارف» مثل احمدآباد،
كارون و ابوالحسن به سرعت د رجوار محلات رسمي و شركتي مثل پيروز و بهار و فرحآباد
ساخته شد. درحالي كه فضاي عمومي شهر رسمي (شركتي) مكان كلوپها و مغازهها،
باشگاهها و تأسيساتي بود كه فقط اعضاء و طبقات خاص شركتي حق استفاده از آن را
داشتند، شهر آبادان با بينظمي و اغتشاش دائم زندگي شهري، مغازههاي رنگارنگ، با
خيابانهايي كه تا دم سحر مملو از رهگذران و شهرنشينان بود فضايي پرماجرا، زنده،
متحرك، پرهيجان و متفاوتي را در دسترس همه شهروندان- شركتي و غيرشركتي – قرار
ميداد.»[4]
آري قسمت غير شركت نفتي
آبادان از محلههايي تشكيل ميشد كه به تدريج مردماني مرفه يا نسبتاً مرفه در آنها
زندگي ميكردند اما در عين حال شامل حصيرآباد و محلههايي كاملاً فقيرنشين ميشد كه
از نظربهداشتي جزء كثيفترين مناطق ايران بود، به عبارت ديگر در محلههاي غيرشركت
نفتي هم قسمتهاي مرفهنشين و هم قسمتهاي فقيرنشين مشاهده ميشد. محلههاي مسكوني
غير شركت نفتي آبادان عبارت بودند از: احمدآباد، شهر، كفيشه، ايستگاههاي يك تا 12،
فيه، سيدعباس، ميدان طيب، گاوميشآباد (المعیدان)، كوي صیاحي، سرويس قنواتي،
چادرآباد، ابوالحسن، كارون، سده، كوي ذوالفقاري، سليچ، بوت كلاپ (منطقه باشگاه
قايقراني)، تنورآباد و حصيرآباد. در اينجا براي نمونه چهار محله معرفي ميشود تا
تصويري از منطقه غير شركت نفتي بر ذهن بازدید کنندگان گرامی متبادر شود.
در ابتدا كه آبادان
ساخته شد و پالايشگاه تأسيس گرديد به خاطر كمبود مسكن شركت نفتي، بسيار از كارگران
فلكزده مجبور شدند كه در محلي به نام «چادرآباد» در چادرهايي كه برپا شده بود
زندگي كنند. آنها در تنگناهاي بسياري بودند و هواي گرم تابستان برايشان طاقتفرسا
بود. اين چادرها و منطقهي آنها حداقل امكانات زندگي را دارا بود. نه از آب
آشاميدني خبري بود و نه از سيستم فاضلاب شهري. كودكان درميان چادرها درخاك و گل در
حال رفت و آمد بودند و اين در حالي بود كه كارمندان خارجي شركت نفت دربريم و
بوارده داراي خانههاي كاملاً ويلايي به سبك غربي بودند.
به تدريج ساخت و ساز
پيشرفت كرد و «حصيرآباد» در آبادان به وجود آمد. حصيرآباد بيغوله يا زاغههاي تنگ و
تاريكي بودند كه كارگران براي رهايي از گرماي سوزانندهي داخل چادرها، ساخته بودند.
برخي از كارگران شركت نفت و نیز تعدادي از مهاجران تازه وارد جوياي كار در اين
حصيرآبادها زندگي ميكردند. حصيرآبادها فاقد هرگونه وسايل رفاهي و آسايشي بودند.
سطح بهداشت در اين محلهها بسيار پايين بود و افراد با مشقت زمستان هاي سرد و
تابستانهاي گرم را در آنجا به سر ميبردند. به قول فرخ مهر:
«وجود آن حصيرآبادها رنج
بود. آن خانههاي قفسگونه، با مستراحهاي شريكي، رنجآور بود. حسرت و آرزوي يخ،
نوعي رنج مضاعف بود. دوزخ آن تابستانها و نبودن يخ.»[5]
تعداد قابل ملاحظهاي
ازساكنان اوليه اين حصيرآبادها كارگران شركت نفت انگليس – ايران بودند. بعدها كه
شركت نفت كارگران را از تسهيلات خانه برخوردار ساخت، تعداد ساكنان شركت نفتي اين
حصيرآبادها كم شد، اما حصيرآبادها همچنان پابرجا بودند و تازهواردهاي به آبادان
را در خود جاي ميدادند.
«احمدآباد» محلهاي
قديمي ازآبادان است. اين محله در قلب آبادان قرار دارد كه از پانزده خيابان اصلي
(لين يك تا لين 15)[6]
و كوچههاي موازي با هم و كوچههاي فرعي متعدد كه همه عمود بر آن پانزده خيابان
اصلي هستند تشكيل شده است. بافت احمدآباد كاملاً شطرنجي است. خيابان يك آن تقريباً
بازار و خيابان 15 آن كاملاً مرفهنشين بود. بقيه خيابانها و كوچهها شامل افرادي
از طبقات متوسط و پايين منطقهي غيرشركت نفتي بود. در وسط برخي از لينها جويهاي
پهني وجود داشت كه روباز بود و فاضلاب خانهها در آنها ميريخت و در نهايت به شط
هدايت ميشد. در برخي ازكوچههای فرعي احمدآباد بازارهاي كاملاً غيررسمي (ترهبار و
ميوه يا سمساري) وجود داشت كه در آن محصولات و كالاهاي قانوني و غيرقانوني معامله
ميشد. احمدآباد منطقهاي كاملاً پرجمعيت بود و همه نوع اقوامي در آن زندگي
ميكردند. به تخمين احساني، 60 درصد ساكنان اوليه احمدآباد در استخدام شركت نفت
بودند.[7]
البته اين درصد بعد از ملي شدن صنعت نفت رو به كاهش رفت تا زماني كه شركت نفت
توانست به همهي كارگران خود مسكن عرضه كند، عملاً اين درصد به صفر رسيد.
محله «شهر» به مجموعه
خياباهاي اميري، پهلوي، شاهپور، شهرداري، زند و گمرك گفته ميشد كه خيابانهاي
شاهپور، زند، پرويزي و دبستان، برخيابانهاي اميري، پهلوي و گمرك عمود بودند. در
بين اين خيابانها به صورت شطرنجي كوچههاي اصلي و فرعي قرار داشتند كه تقريباً در
اين بافت شطرنجي همه خيابانها و كوچهها به يكديگر راه داشتند و كمتر كوچههاي
اصلي به بن بست منتهي ميشدند. خيابانهاي اين منطقه عمدتاً بازار و كوچههاي آن
محل سكونت بود. منطقهي شهر از احمدآباد و كلاً بقيه مناطق غير شركت نفتي آبادتر
بود. در مراحل اوليه ساخته شدن اين محله، حدود
بقيهي مناطق غيرشركت
نفتي در آبادان كمابيش شبيه به همين محلههاي احمدآباد يا «شهر» بودند. تمام
محلهها فاقد فاضلاب بود. آب شرب لولهكشي در منازل نبود، اما سر هر كوچه يك لوله
آب آشاميدني بود كه به آن «لوله فشاري» يا «بمبو»
(bamboo)
ميگفتند. هيچگونه تناسبي بين اين محلهها با محلههاي شركت نفت وجود نداشت. بعدها
با توسعه شهرداري آبادان، پاركهايي در محلههاي غيرشركت نفتي ساخته شد كه تا حدودي
شكل و شمايل اين محلهها را رنگ و جلا بخشيد. البته در اين رابطه شركت ملي نفت
ايران كمكهايي به شهرداري نمود كه نمونه بارز آن طرح و اجراي پروژه فاضلاب قسمت
غيرشركت نفتي آبادان بود.
نخلستاننشيني در آبادان
در نخلستانهاي آبادان
سه نوع سكونت گاه وجود داشت كه شامل : قريه، آبادي، بيت يا دار ميشد. «قريه» در
واقع شكل يك روستا را داشته كه از تعداد قابل ملاحظهاي خانهي مسكوني و معمولاً يك
مسجد يا حسينيه تشكيل ميشد. در قريه چند كوچه نامنظم هم ديده ميشد و خانهها
معمولاً به هم چسبيده بودند. معمولاً اعضاي يك قريه از طايفه يا عشيره بودند و
كمتر اتفاق ميافتاد كه تنوعي از طايفهها در آن ساكن باشند. بااين حال، بودند
قريههايي كه افراد از چند طايفه يا حموله را در خود جاي داده بودند. معمولاً
قريهها به صورت يك مجموعهي خارج از نخلستانها قرار داشتند و سعي ميشد كه نزديك
به آب يا نهر آب باشند. آبادان قريههاي معروفي داشته اما متأسفانه امكانات اجتماعي
و رفاهي آنها بسيار كم بوده است و عمدتاً مشكل آب آشاميدني داشتهاند. درهر قريه يك
كدخدا حضور داشت.
نوع دوم سكونت گاه در
نخلستانهاي آبادان، «آبادي» بوده است. آبادي يك مجتمع كاملاً منجسم و مركب از
چند دستگاه خانه متعلق به چند خانوادهي گسترده بود كه نخلستانهاي آنها به هم
چسبيده بودند. معمولاً آباديها در محل مناسبي، بين نخلستانها قرار داشتند و
ساكنان آن با يكديگر رابطه خويشاوندي و قبيلهاي و عشيرهاي داشتند. در اين
سكونتگاهها كوچه وجود نداشت. در هر آبادي يك ريش سفيد وجود داشت كه نقش محوري او
در نظام اجتماعي بسيار با اهميت بود.
نوع سوم سكونتگاه در
نخلستان هاي آبادان «دار» يا «بيت» بوده كه يك ساختمان وسيع متعلق به يك خانواده
گسترده بوده است. معمولاً در همين مجموعهي مسكوني جايي به نام حسينيه يا نمازخانه
ساخته ميشد. دار در يك نخلستان قرار داشت كه آن نخلستان هم متعلق به صاحب بيت بود.
در بيت پدر يا رئيس خانواده گردانندهي اصلي خانه به شمار مي رفت و اعضاي اصلي به
همراه عروسها، مادربزرگها، پدربزرگ و نوهها با اعضاي اصلي زندگي ميكردند. در
هر بيت يك آشپزخانه وجود داشت و همه اعضا بر روي يك سفره غذا ميخوردند. پدربزرگ
را شيخ ميگفتند و همه به وي احترام ميگذاشتند. به واسطه قرار داشتن در بين
نخلستانها و تك سكونتگاه بودن، بيتها از امنيت چنداني برخوردار نبودند از اين رو
معمولاً يك نفر در شب مأمور نگهباني ازآنجا بود.
مسكن شركت نفتي
با تأسيس پالايشگاه و
شروع به كار آن و سيل ورود مهاجران خارجي و داخلي به اين شهر، شركت نفت انگليس-
ايران ميبايستي اقدام به احداث محلهاي مسكوني با خانههاي نسبتاً راحتي ميكرد تا
بتواند افراد را براي كاركردن در آبادان نگهدارد. به عبارت ديگر شركت نفت براي
پيشبرد مقاصد خود ميبايستي رفاه نسبي كاركنان انگليسي، هندي و ايراني را تأمين
ميكرد و احداث خانه براي كارمندان و كارگران يكي از برنامههاي رفاهي بود.
اولين خانه آجري توسط
شركت نفت در آبادان ساخته شد كه داراي سقف شيرواني با استفاده از حلبي مواج و
چوبهاي چندل بود كه به آن «قصر» ميگفتند. اين خانه دو اشكوبه زيبا مشرف به
اروندرود بود و محل زندگي دو نفر از انگليسيهاي ارشد شركت نفت بود كه از طبقه
بالاي آن به عنوان محل خواب و از طبقه پايين جهت محل كار و داروخانه استفاده
ميكردند. به اين ترتيب اولين «بنگله»[8]
(bangele)
يا خانه سازماني در آبادان احداث شد.
تا پيش از قرارداد 1312
هجري شمسي (1933 ميلادي) شركت نفت انگليس – ايران در آبادان 476 خانه براي كارمندان
متأهل، 774 اتاق براي كارمندان مجرد، 28 خانه براي كارگران متأهل و 33 اتاق براي
كارگران مجرد ساخته بود كه تقريباًتمامي آنها اختصاصا به كارمندان و كارگران خارجي
داشت وفقط معدودي از آن را به ايرانيان داده بودند.[9]
پس از عقد قرارداد مذکور شركت نقشهاي طرح كردكه بر اساس آن براي تمامي كاركنان
خارجي و يك قسمت از كارمندان و كارگران ايراني خود خانههايي بسازد و وسايل رفاه و
آسايش آنان را فراهم سازد. بنابراين در آبادان برنامههاي ساختماني شركت نفت از سال
1313 هجري شمسي (1934ميلادي) در سطح گستردهتري نسبت به قبل از قرارداد شروع شد و
پيشرفتهايي به وجود آمد ولي اين برنامههاي محدود شامل همه كاركنان شركت نفت در
آبادان نميگرديد. از اين رو به ايجاد نارضايتي در بين بسياري از كارگران و
كارمنداني انجاميد كه مشمول تسهيلات اين طرح نميشدند.
عموم كارمندان و كارگران
خارجي شركت پس از ورود به آبادان خودبخود داراي مسكن ميشدند ولي حتي تا سالهاي قبل
از جنگ جهاني دوم (1320 هجري شمسي برابر 1941 ميلادي) قسمت عمده كارمندان ايراني هم
از چنين حقي محروم بودند.
«موقعي كه جنگ جهاني دوم
خاتمه يافت و ارتشهاي انگليس و آمريكا از ايران رفتند عده خانههايي كه در سرتاسر
حوزه عمليات شركت(نفت) اختصاص به كارمندان ايراني داشت از 700 خانه براي متأهلين و
قريب 1000 اتاق براي مجردين تجاوز نميكرد و بقيه در خارج از محوطهي شركت
]نفت[
زندگي ميكردند.[10]
توسعهي عمليات شركت نفت
در سالهاي آخر جنگ جهاني موجب افزايش كارمندان خارجي شده بود. عدهاي از
انگليسيهايي كه در مناطق نفتخيز كشور برمه كار ميكردند و پس از تصرف آن كشور از
طرف ژاپنيها به هندوستان فرار كردهبودند به طور موقت به استخدام شركت نفت آبادان
درآمدند. عدهاي انگلیسی دیگر را نیز شركت نفت از فلسطين آورده و در آبادان به كار
گماشت. خانههايي كه ممكن بود به كارمندان ايراني داده شود به اين خارجيان تازه
وارد تخصيص داده شد وكارمندان ايراني مجبور بودند در محله «شهر» اتاقهاي كوچكي به
قيمت گزاف اجاره كنند و قسمت زيادي از حقوق خود را به عنوان اجارهي خانه بپردازند.
وجود چنين شرايطي سبب شده بود تا اين بخش از كاركنان شركت در طيف ناراضيان آن قرار
گيرند.
يكي از درخواستهاي
كاركنان شركت نفت در آبادان در اعتصاب بزرگ سال 1325 هجري شمسي (1946) ميلادي)
مربوط به مسكن بود. شركت نفت پس از اين اعتصاب برنامهي وسيعي براي ساختن مسكن و
خانه و ساير وسايل رفاهي مستخدمان خود به اجرا درآورد كه اتفاقاً به سرعت هم پيشرفت
كرد. «در سال 1325 هجري شمسي (1946 ميلادي) سه ميليون و 400 هزار ليره و در سال بعد
چها&
ساكنان
آن در استخدام شركت نفت بودند كه اين منطقه هم پس از پروژههاي بزرگ خانهسازي شركت
نفت ازساكنان شركت نفتي تخليه شد. شركت نفت كنترلي بر منطقهي شهر نداشت لذا هميشه
تضاد آشكاري بين ساخت و ساز در اين محله با نظر شركت نفت وجود داشت.

