با سلام و درود به همه همشهریان خوب آبادانی ، یاران و همشهریانی که به جرات می توان گفت که نمونه آنها در خوبی و مرام ، صفا و صمیمیت ، خونگرمی و مهمان نوازی ، یکرنگی و ساده دلی ، تعصب و غیرت ، ..... در هیچ جای عالم یافت نمی شود به جز در خود آبادان عزیزمان !!!
این را که گفتم از ته دل بود ، نمی خواهم بگویم که به خاطر تعصب و همشهری دوستی این حرفها را نزدم چرا که تعصب به آبادان و همشهری دوستی از صفات برجستهء همه آبادانی ها ، چه آنانکه در آبادان ساکنند و چه آن گروه از آبادانی هاکه در غربت روزگار می سپرند محسوب می گردد و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم ، ولی اینکه آبادانی ها را مظهر و الگوی بسیاری صفات خوب و پسندیده می دانم و می نامم ، گفتهء من نبوده و هر کس که روزی و روزگاری به آبادان خوبمان گذری داشته ، شاهد این مدعا بوده و هر کس در هر گوشهء دنیا با یکی از بچه های با غیرت آبادان دوستی و مراوده ای داشته ، هر کجا که نشسته ، لب به ستایش مرام و معرفت بچه آبادانی ها گشوده ، از غیرت و تعصب این خوبان گفته ، از یکرنگی و پاک دلیشان تعریف کرده ، از نجابت و پاکدامنی آنها تمجید کرده و از هوش و ذکاوت و نظم و انضباط آنها قصه ها گفته .
شاید بپرسید که این توضیح واضحات چیست که امروز به این قلم روا گشته و چیزهای اظهر من الشمس می نویسد ؟
اما روی سخنم با آن دسته از دوستانیست که با من بسیار در ارتباط بودند و مرتباً از من درخواست راه اندازی این تارنما را داشتند و بسیار وعده و وعیدها دادند که : شما آغاز کن تا ما ....
.... اما آنگاه که این تارنمای محقر در یک روز زیبای خدا « روز ولادت با سعادت بانو فاطمه زهرا (س) » افتتاح گردید ، هر یک از دوستان به هر طریقی که برایشان میسر بود به اعلام تبریکی بسنده کرده و مرا به امان « خودم » رها نمودند و هرگز نه سراغی از من و نه از این تارنمای تازه پا گرفتند و نه هرگز من باب تعارف هم که بوده پیشنهادی و یا انتقادی نمودند....
نمی خواهم کسی را به بی معرفتی متهم کنم ، چرا که بی معرفتی در آبادان واژه ای بی معناست ، نمی توانم بگویم که این دوستان پشت مرا خالی نمودند ، چرا که خالی کردن پشت رفیق و نارو زدن در قاموس بچه های آبادانی نبوده و نیست ، می دانم که هر یک از آنها بسیار گرفتاری دارند ، می دانم که بعضی از همین دوستان برای گذران زندگی به بندر امام و بندر عسلویه و دیگر بنادر و شهرها رفته اند ، برخی در همان شهریور ماه گذشته از محل کارشان اخراج شده و هم اکنون برای لقمه نانی از صبح و سحر تا غروب و شب در تکاپو هستند ، می دانم که یکی از آنها به زحمت خود را به کشور کویت رسانیده و با هزار منت در مغازهء یکی از بستگانش در کویت به فروشندگی مشغول شده ، می دانم که ......
ولی آن روز که با دوستان طرح راه اندازی این پایگاه را ریختیم ، مگر قرارمان این نبود که بیاییم و بگوییم که : چرا آبادانی که روزی و روزگاری پذیرای هر غریبه و بیگانه ای بود که از شهر و دیارش به امید ساختن زندگی بهتر به این جزیره کوچ کرده بود و هر که در هر کجا به دنبال کاری با آینده ای روشن می گشت به آبادان می آمد و در گوشه ای از این شهر مشغول میشد ، اینک فرزندان همین آبادان برای قوتی لایموت باید به عسلویه و .... بروند تا شاید کاری به دست آورند و نانی به خانه بیاورند؟مگر از همان روز اول بنا نبود که بپرسیم چرا جزیره ای که در میان دو رودخانهء بزرگ و پر آب واقع گردیده ، مردمانش باید از شوری آب شرب به « جایگاه توزیع آب آشامیدنی » پناه ببرند و مدیران و مسئولین نیز در پاسخ به آنها بگویند که : در کشورهای توسعه یافته و صنعتی جهان امروز ، همه آب آشامیدنی را به همین شکل دریافت می کنند »!!!
جلل خالق ، که همهء زوایای زندگی مردم بیچارهء این شهر را با پایینترین سطح استانداردهای جهانی می سنجند ولی اینک که نوبت به آب سالم شرب که در منشور سازمان جهانی بهداشت یکی از سه حق اصلی مردم هر جامعه ای منظور گردیده ، ما را با پیشرفته ترین کشورهای جهان مقایسه می کنند..... قرار بود که با دوستا بنالیم که :
از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
آقایان سازمان آب ، ما نمی خواهیم با کشورهای صنعتی جهان مقایسه امان کنید ، لطفاً و اگر زحمتی نیست ما را با همین گتوند خودمان قیاس بفرمایید ، بعد اگر فرصتی شد و شما هم حالش را داشتید ، سیستم پمپاژ آب و تصفیه سازی آب آشامیدنی ما را با کشورهای توسعه یافته جهان مقایسه کنید !!!
.....آری آمدیم تا بگوییم که مردمی که هشت سال تمام ، نه تنها خانه و مال و داراییشان را ، بلکه پاکترین فرزندانشان را به ایران اسلامی تقدیم داشته اند ، امروز دیگر فقط دلخوش به سوغات پس مانده و تاریخ گذشتهء امارات و کویت مانده اند تا در ته لنج و به نام « ته لنجی » برایشان برسد و باعث تردد چند مسافر و چندتایی چترباز به این شهر شود !!!
گفتنی ها کم نبود ، حرفهای ما تمامی نداشت ، بغض من هنوز در گلویم مانده ، ولیکن به خدا تنها مانده ام ، به تنهایی نمی توانم این پایگاه را مدیریت کنم ، آنان که مرا می شناسند می دانند که در شبانه روز بیش از 6 ساعتی خواب ندارم ، اما چه کنم که بسیار گرفتارم و بسیار تنها....
اینک از تو هم شهری خوبم ، تو که الگوی صفا و وفایی ، تو که سرآمد مرام و معرفت روزگاری ، تو که هیچگاه پشت دوستانت را خالی نمی گداری ، استدعایی دارم....
از همه خواهران و برادران خوبی که به هر طریق می توانند در تهیه مقالات و مطالب وعکس و تصویر و حتی تایپ متون با من همکاری داشته باشند ، خواهشمندم تا با ارسال ایمیل در قسمت ارتباط با مدیر و یا قرار دادن یک کامنت در پایین همین مطلب ، برای یاری شهر خود اعلام آمادگی نمایند ،تا خدای نا کرده دوباره این تارنما از تکاپو نیفتد ....
بی شک آبادان امروز ، که همیشه به فرزندان خویش بالیده است ، بیش از هر زمان دیگری چشم براه یاری فرزندان خویش است.....


نظرات
سلام دوست عزيز. دوست دارم حداقل هفته اي يكبار نوشته هايت را بخوانم. اميدوارم منظم بروزرساني كني
آرش
ارسال توسط: | جمعه،21 آوریل 2007
سلام داداش شاهرخ خودمون
خوبی؟؟
خیلی خوشحال شدم مطلب زده بودی...
موفق باشی.
خدا نگهدار.صادق
ارسال توسط: | یکشنبه،30 آوریل 2007
سلام...کوکا مو خیلی وقته تونه گذاشتوم تو لیست دوستان...په تو که هنوز مانه نذاشتی جزو پیوندات...دمت گرم کا...یا حق...
ارسال توسط: | شنبه،13 مه 2007
سلام دوست من
ممنون كه اومدي بايد بگم كه من اهل مشهد هستم .
همون طور كه تو توضيحات وبم گفتم .
ارسال توسط: | سهشنبه،16 مه 2007
شلام به تموم بجه آبادانی های گل
همتونو دوست دارم من سحر هستم ساکن آبادان دانشجوی زاهدان 5 ماه آبادان نیومدم خلاصه بگم دارم دیوونه می شم آخه آبادبن عشق منه
ارسال توسط: | سهشنبه،16 مه 2007
Salam Dooste Va Hamshahri aziz !
Shoma be goroohe bozorge va tafrihi karbordie abadan.Group Daavaat shodid !
dar in gorooh :
1- Sms
2-Jalebtarin axha
3-Jokeha
4-Clip Mobile
5-Barname haye jadid
6-tablohaye honarye movafagh
7-MusiC
8-matalebe jaleb va khandani
9-golchini az sokhanane bozorgan
10-Va hezaran mozooe digar :) !
Be jaame bozorge abadaniha bepeyvandid !
montazere shoma hastim
Ba tashakor
linke ozviat http://groups.yahoo.com/group/abadan_group/join
ارسال توسط: | پنجشنبه،18 مه 2007
سلام
جرا اينجا همه رو انونيموس نشون ميده والله ما ناشناس نيستيم و نمي خوايم بمونيم . بچه ابادان كه بي نام و نشون نميشه.
پرسيده بودي كه ابادانيم و خوشحال مي شي بابتش. پس خوشحال باش. سايت زيبايتان را قبلا ديده بودم. حسابي پارتي داري كه تونستي اين كلمه رو داشته باشي. موفق و پايدار. عاطفه
ارسال توسط: | جمعه،19 مه 2007
آقا شاهرخ سلام
از آشناییتون خوشبختم. من وقت نسبتن زیادی رو برای دیدن سایتتون صرف کردم و تقریبن همه مطالبتون رو خوندم و لذت بردم. همیشه فکر می کردم من که متولد 48 هستم، خیلی تو آبادان نبودم که خلق و خوی کاملن آبادانی داشته باشم! ولی میبینم که چقدر روحیه ام به آبادانی ها نزدیکه.البته دیگران هم همین رو میگن! وقتی میگم ترکیبی از یزدی،اصفهانی و آبادانی هستم، بدون استثنا میگن بیشتر به آبادانی ها میمونی!
فقط عزیز کاش رفرنس مطالبت رو درباره وجه تسمیه آبادان میدادی. گمونم تاریخ 7000 ساله برای آبادان یه کم لا.... باشه!شخصن احساس نزدیکی و احترام زیادی برای آبادان و آبادانی ها حس می کنم.ولی متاسفانه از بعد جنگ فقط یکبار در نوروز77 به آبادان اومدم اونم خیلی کوتاه(2 روزه) موفق باشی و به امید دیدن مطالب زیبای بعدی شما
عالیه
ارسال توسط: | شنبه،20 مه 2007
سلام مرسی که سر زدی
لینکت می کنم
ارسال توسط: | شنبه،20 مه 2007
سلام
از اينكه ما را سرافراز فرموديد متشكرم اما در مورد عدم لينك شما تصورم بر اين بود كه شما را هم ثبت كرده ام اما متوجه شدم كه اين كتار را انجام نداده ام امر شما اطاعت شد.
التماس دعا يا علي
ارسال توسط: با شهيدان آبادان (علي) | یکشنبه،21 مه 2007
salam, sitetun zibast va ehsasate khak parastanatun ghabele setaiesh, movafagh bashid enshaallah. bale man ham khoshbakhtane tu hamin abo hava nafas mikesham garche ozae fizikio eghlimio ... bar vefghe morad nist, amma khaterate madaro pedar va garmie binahayate in khak maro chasb karde be khodesh. khoda baraie hameie farzandane iran, in khako hefz kone.
mamnun az lotfetun be khane majazie man. Rakhshan(tange farakh)
ارسال توسط: rakhshan | دوشنبه،22 مه 2007
سلام
خسته نباشید
خوب هستید شما؟
خیلی خوشحال شدم که بازم پیش من اومدید...
به داشتن همشهریایه گلی مثل شما افتخار می کنم
اطلاع رسونیه سایت عالیه
(همون اخبار منظورمه)
بازم تشریف بیارید
آهان
درضمن
من اسم خودم رو ثبت کردم مموش جان...!
خوش باشید.
ارسال توسط: دختر آبادانی | جمعه،26 مه 2007
كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/
ارسال توسط: | جمعه،26 مه 2007
مونه! در به در هزار بار اینجا برات کامنت به لهجه آمریکایی هم گزاشتم امانگرفتی انگار بزار فردا صبح دوباره آنلاین میشم برات پیغام توپ میزازم که فقط پیغاما مونه بخونی.
ارسال توسط: فرهاد جعفری | جمعه،26 مه 2007
سلام
خوفی؟
مرسی از اینکه اومدی وبلاگم
من بچه خوزستانم ولی آبادانی نیستم.چاکر همه بر و بچ خوشتیپ آبادان هم هستیم
بابا چقدر سخته این نظر دادن نمی شه یه کم آسون ترش کنی؟
باز هم مرسی
بای
ارسال توسط: مارال جون | جمعه،26 مه 2007
salam doste aziz
az inke mibinam hamshahriaye khobam inghadr khob minevisan khily khoshhalam be omid movafaghiate bishtar baraye shoma doste aziz
ارسال توسط: ferelo | جمعه،26 مه 2007
دوباره سلام
من از دستت خیلی ناراحتم
آخه داداش چرا این همه ناراحتی ؟چرا این همه نا امیدی؟
مگه دنیا همش چیه؟به خدا به جون خودم که خیلی عزیزه دنیا ارزش این همه ناراحتی رو نداره
مهم وجود خودته که حضور داشته باشه
اگه اینجا رو تعطیل کنی من میدونم با تو
ولی راست میگی من همین عید اومدم آبادان.دیدم که فقط یه مشت بی کار به خاطر بازار ته لنجی ها اومدن آبادان.اونوقت بچه آبادان باید جلوی بازار زیر آفتاب رانی و آبمیوه می فروخت.باید منتظر میموند ببینه کدوم بچه پولداری هوس رانی میکنه
منم همه این چیز هارو قبول دارم ولی چه میشه کرد؟بازم بیا پیشم
آدرس وبلاگم رو واست میزنم.اگه نیای ناراحت میشم
silver22swan
یه سری هم به وبه
lofboys
بزن اونها هم آبا دانین
ارسال توسط: مارال جون | جمعه،26 مه 2007
سلام ممنونم که به من سر زدی من آبادانی نیستم مال شمال شرق ایرانم
اما آبادان اومدم خیلی هم قشنگه و خیلی هم جنوب رو دوست دارم
بازم به من سر بزن
موفق باشی مموشی
ارسال توسط: | شنبه،27 مه 2007
سلام.
با اینکه از خروج اجباری من از آبادان نزدیک به 27 سال می گذرد... بااینکه آبادان را تنها از روی عکسهای کهنه و قدیمی و رنگ و رو رفته با قیمانده از سالهای دور مشناسم... با اینکه لهجه ام دیگر تلفیقی از لهجه اصفهانی و آذری شده و دیگر هیچ رنگی از لهجه شیرین آبادان را ندارد... با اینکه دیدن آبادان برای یک بار دیگر برایم آرزو شده... با این حال همه جوره روی من حساب کن شاهرخ خان!
من هستم!
ارسال توسط: عسل بانو | دوشنبه،12 ژوئن 2007
دنیاااااااااااااااااا و آبودان
ارسال توسط: فرزاد | یکشنبه،12 نوامبر 2007
adamak akhare donyast bekhand adamak margh hamin jast bekhand daste khati ke to ra ashegh kard shokhi kaghazi mast bekhand an khodaii ke to bozorghash khandi be khoda mesle to tanhast bekhand
ارسال توسط: tanha tarin tanha | سهشنبه،27 فوریه 2008
Man aslan abadan nayomadam ,asemone onja che rangiye?mamana che shekli mikhandan?onja khoda chegad mehraboone?shomam be darya fekr mikonid?man darya nadidam vali besh fek mikonam:-)
jojo
ارسال توسط: | دوشنبه،26 اوت 2008