نوروز در آبادان
ایام بهار در هر نقطه ای از جهان، مصادف با تحولات خاص طبیعی و فرهنگی می باشد، این تحولات می توانند از نشانه ای کوچک مانند باز شدن یخهای یک رودخانه و یا چشمه باشند تا تحولاتی بزرگ و شگرف در همهء سطوح طبیعت.
در کشور ما ایران نیز، این تحول بزرگ طبیعی بدلیل وجود عوامل خاص اقلیمی و نیز پیشینهء غنی فرهنگی، همراه می شود با تحولاتی مشهود و کاملاً چشمگیر در تمامی سطوح و لایه های اجتماعی. تا آنجا که در ایام شروع فصل بهار، در کشور ایران، جایی را نمی توان یافت که از اثرات ناشی از این دگرگونی فصل بی بهره بماند.
آبادان عزیز ما نیز، با توجه به خصوصیات خاص جغرافیایی و دیگر عوامل موجود در آن،از جمله جاذه های خاص گردشگری و توریستی از دیر باز مورد توجه تمامی مهمانان نوروزی قرار داشته است.
چرا که آبادان با توجه به هوای ملایم و بهاری خویش در روزهای اول بهار، و نیز وجود بازارهای بسیار متنوع و نیز هتل های گوناگون با قیمتهای مختلف که هر کدام مطابق با وضعیت مالی گروهی می باشد، محلی بسیار مناسب برای هم تفریح و هم خرید اجناس و کالاهای خارجی مردم بوده است.به قولی هم فال بوده و هم تماشا....
آنان که سالهای پیش از آغاز جنگ تحمیلی را به یاد دارند، می دانند که از یکی دو روز مانده به سال تحویل، حتی پیاده روهای شهر آبادان، پذیرای چادرهای کوچک و بزرگ مهمانانی بود که به هر حال حضور در این چادرها را بر سکونت در هتل ها و مهمانپذیرهای این شهر ترجیح می دادند.
در میان سوغات آبادان، شاید ادویهء آبادان از دیگر ارمغان های این شهر توجه بیشتری را به خود جلب نماید، در شهری که خرما و ماهی و حصیر و بوریایش، زبانزد خاص و عام است، عطر ادویه اش هوش از سر هر اهل «دلی» می رباید و خواه ناخواه او را به دنبال خویش می کشاند. اصولاً مردم آبادان، با توجه به طبع جنوبی و دریایی خویش و نوع غذاهایی که خاص این مناطق می باشند، علاقهء فراوانی به مصرف ادویه جات بویژه ادویجات هندی و پاکستانی دارند که در این شهر کم نیستند مغازه های عطاری که همه گونه ادویه ای را برای عرضه آماده دارند.
در میان این همه ادویه فروشی در شهر آبادان، ناگفته پیداست که ادویهء جلالی با بیش از هفتاد سال قدمت و پیشینه در این شهر، از همه سر شناس تر و پر رونق تر است.
این مغازهء خوشنام که اینک متعلق به حاج محمد جلالی می باشد، ابتدا از آن حاج عبدالعلی جلالی پدر ایشان بوده است که اصالتاً از تبعهء کشور عربستان صعودی بوده و نیاکانشان از آن شبه جزیره، رهسپار این جزیره شده اند.
حاج محمد برای حفظ نام نیک این دکهء عطاری، و تهیهء ادویهء اصل و مرغوب تلاش بسیاری از خود نشان می دهد تا مبادا اعتبار این مغازه از بین برود.
شاید در اینجا لازم باشد تا یادی بکنیم از مرحوم شاهمراد، حکیم باشی و عطاری که به سه نسل از مردم این شهر خدمت نمود و به قول مرحوم مادر بزرگم: مرده را با یک نسخه زنده می کرد....
مردم قدیم آبادان از درمانها و نسخه پیچی های این مرد حکیم قصه و حکایت بسیار در دل دارند.
در اینجا برای همهء عزیزان آبادانی آرزوی سالی پربار نموده و از خداوند می خواهم که سال 87 را سال سلامتی و تندرستی همشهریان و نیز رونق شهر آبادان قرار دهد و نا گفته می دانم که این مردم خوب و صبور، مانند همیشه میزبانانی بسیار مهربان برای مهمانان نوروزی خویش خواهند بود.
و به مهمانان عزیز نوروزی که قصد حضور در آبادان را دارند، ضمن عرض خوش آمد و قدم بر چشم، فقط یادآوری می کنم که:
در این شهر آهسته قدم بردارید، در هر جای این خاک، لاله ای خفته است.....
سلام شاهرخ عزیزم.خوب هستی؟سال نو مبارک باشه برای تو خانوادهء محترمت.این مطلب رو که خوندم یادم آمد به اون دی وی دی که چند هفته پیش توی خونهء شما در اهواز با هم دیدیم و مربوط می شدبه نوروز 1353 در آبادان و خرمشهر.بلم ها و قایقهای کوچیک در حالی که گروههای بندری با نی همبون توشون نشسته بودن مردم رو سوار می کردن و روی شط سواری می دادن، و چون فیلم صامت بود از تو پرسیدم که ای کاش می فهمیدیم که چه آهنگی می خونند و تو یه کم دقت کردی و شروع کردی به خوندن:وه،مث بید مجنون وای گلی جون سینتو بلرزون دلم نکون خون،مونه کردی حیرون وای گلی جون بخدا دوستت میداروم مو از دل و جون...
یادش بخیر.شاد باشی.بهت زنگ می زنم
سلام شاهرخ عزیزم.خوب هستی؟سال نو مبارک باشه برای تو خانوادهء محترمت.این مطلب رو که خوندم یادم آمد به اون دی وی دی که چند هفته پیش توی خونهء شما در اهواز با هم دیدیم و مربوط می شدبه نوروز 1353 در آبادان و خرمشهر.بلم ها و قایقهای کوچیک در حالی که گروههای بندری با نی همبون توشون نشسته بودن مردم رو سوار می کردن و روی شط سواری می دادن، و چون فیلم صامت بود از تو پرسیدم که ای کاش می فهمیدیم که چه آهنگی می خونند و تو یه کم دقت کردی و شروع کردی به خوندن:وه،مث بید مجنون وای گلی جون سینتو بلرزون دلم نکون خون،مونه کردی حیرون وای گلی جون بخدا دوستت میداروم مو از دل و جون...
یادش بخیر.شاد باشی.بهت زنگ می زنم
salam E
in axa khili ashna hastan man inaro didam too obodan advie forooshi daran jalaie !
سلام سال نو بر شما و تمامی دوستداران ایران و آبادان این ملک امام زمان مبارک و فرخنده باد.
سالی پربرکت و خوشحالی برای شما آرزومندم.
التماس دعا یا علی
سلام عرض می کنم خدمت همشهری گرامی و سال نو را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک عرض می کنم
امروزبعد از مدتها صفحه ی یاهو مسنجر را نگاه کردم و آفلاین شما را دیدم .به هرحال خوشحال می شم ایمیل شما را بخوانم
باز هم به شما عید را تبریک می گم براتون آرزوی سلامتی و تندرستی دارم
خدانگهدار شما
اقا شاهرخ بازم سلام و عیدتان مبارک باد
من در سایت دوست خوبمون اقا کامبیز (تیسه) راجب عید و ایام اون نوشتم
ولی خواستم مطلبم تکراری نشه به یک خاطره خوب و جاودانی از این عطار شهرمون مرحوم کل شهمراد بگم.
یک دوست داشتم که متولد انگلیس بود در بریم زندگی میکرد و دبیرستان بزرگمهر می امد به اسم کامبیز فولادمهر
ایشان ماشین خودشو داشت در اون زمان هم ما یک دوچرخه داشتیم و بعضی وقتها هم ایشان رو با تاکسی تلفنی بریم میاوردن مدرسه بگذریم.
خونه اینها پر از مشروبات مختلف بود و ایشان مبتلا به زخمه معده شده بود و خیلی ناراخت بود و میگفت من اول جوانیم هستش چرا مبتلا به همچین بیماری شدم منم بهش میگفتم دندت نرم مشروب نخور. بهش گفتم من یک عطاری رو میشناسم و میتونه کمکت کنه حاضری بیایی . بمن گفت اگر منو شفا بده بهش انعام خوب میدم.من ایشان رو بردم پیش مرحوم کل شهمراد.بهش گفتم که این شخص کی هستش و چه ناراختی داره و از خانواده پولداری هستند
با یک لبخنده کوچیک گفت پس اینجا چه میکنه.گفتم برای علاج زخمه معدش اوردمش . بهش گفت میخوای خوب بشی باید این دوا رو که میدم بخوری و مشروب نباید بخوری.
داوا داده شد و این دوست پولدار ما جناب فولادمهر از بزرگی مرحوم کل شهمراد بهبودی یافت و سلامتی خودشو بدست اورد
نکته جالب این بود دوستم خواست بهش هدیه بده ایشان قبول نکردن و با یک کلام زیبا گفت بهترین هدیه رو بمن دادی شفا پیدا کردی مگر نه؟
من کلاس هشتم دبیرستان بزرگمهر اخر شاه اباد که حالا پیروز اباد میگن میرفتم.
شاهرخ جان مردم ابادان مدیون این بزرگ مرد بودن و هستند .واقعا دستت درد نکنه که یادی ازاین بزرگ مرد کردی.
عکس پسرم رو هم دیدی کوکا ابادانی ابادانی.
وقتی متولد شد گفت سلام ننه نهار چی داریم.
خدا نگهدار همگی و درود فراوان به شما اقا شاهرخ و رحمت خدابر روح مرحوم کل شهمراد باد
شاهرخ عزيز. نوروز آمد. جنب وجوش زياد است . خريد ، تا دلت بخواهد. ولي شادي نيست . آنچه امسال در چهره مردم شهرم ديدم نشاني از شادي نداشت . شب عيد توي لين يك شايد 50 هزار نفر فقط « خريد » مي كردند . با شتاب و عصبيتي شبيه برزخ . كسي شاد نبود . شادي نديدم. چرا؟ آيا شادي امري دروني است يا اجتماعي ؟ شادي امري فردي است يا چمعي ؟
salaam aziz....man emsaal natoonastam biyaam abadan..vali pesaraam oomadand..alaan oon jaa hastand.......
saal e now mobaarak ..abadan aabaad..
........................................آبادان به چشم من دو هفته پیش سقوط کرد...همین.
salam shahrokh jan ... sal e no shoma ham mobarak ... nemidoonam be khatere sharayete shakhsie ya na veli norooz e bi bokharie ... ghablana fekr mikardam bayad etefaghe khasi biofte ... vali khob alan fekr mikonam bastegi dare chetor azash estefade koni ... ya bekhabi ta akharesh ya har kas be tanasob zendegi khodesh estefade kone ... pirooz bashi
باعرض سلام و تبریک سال نو .
از اینکه به وبلاگم سر زدید ممنونم.راستی چرا هنوز بخش چهره ها رو راه اندازی نکردید؟
جاش تو این محیط زیبا خالیه ...
موفق باشید
حیف امسال نشد بیاییم
خواندم.نوروز شما هم مبارک.
شاهرخ عزیز
نوروز باستانی عزیز و سال نو بر تو و خانواده گرامی خجسته باد
به امید پیروزی و موفقیت مردم ایران
هم ولایتی تو
اختر
عیدت مبارک و پر چاشنی و ادویه باد
باسلام وتبريك ايام .مطلب جابي بود اما انگار چيزي كم داشت .جامع نيست
راستي سال نو يعني چي؟
بهرام مهتابی(مدیریت سایت):
سلام همشهری.از نظر اینکه (چیزی) کم داشت،با شما هم عقیده هستم و بر این باورم که نوشته’ کامل و بدون عیب و نقص و بدون کم داشتن چیزی را هنوز نیافته ام و در مورد این مطلب هم عرض می کنم که بر خلاف سایر نوشتارم،این مطلب صرفاَ مطلبی بود به عنوان تبریک سال نو و تنوع و یادی از نوروز آبادان وگرنه در آینده می توان مطلب جامع(تری) را در مورد ادویه فروشان و عطاری های آبادان در همین سایت قرار دهم.
در مورد سال نو هم در بدر معنای آن سال نو بر شما مبارک باد همشهری
بهاران خجسته باد!
مرا بياد روزهای خوش دوری بردی که برای دومين بار به شهر دوستداشتي شما آمده بودم و سالياني که ايام نوروز خانهی ما پر ميشد از ميهمانان نوروزی.
راستي شنيدهام بريم و نوارده را با حصار از شهر جدا کردهاند، درست است؟
سلام
سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی را شروع کرده باشید.
اگر براتون ممکنه عکسهای جدید از آبادان بذارید
درود برشاهرخ عزیز ...
امیدوارم سال خوبی رو آغاز کرده باشین..من ازصمیم قلب برای شما وعزیزانتون آرزوی روزهای خوب میکنم..
شاهرخ جان متاسفانه امسال هم موفق به دیدار ازشهر خوبان نشدم..
ولی مطالب شما ما روبه نقطه نقطه شهرمیکشونه..احسنت که زدی توخال با اون ادویه جلالی..
مرحبا..
منم ازداغ آبادان زدم به آبشاریخ مارگون...
موفق باشی...
salam.eydetoon mobarak
ba advie jalali nesbati darin???
:D
.....................................................................
بهرام مهتابی:
بله.ایشون از کسبه خوشنام شهر ما می باشند.
سلام
هر جاي اين خاك لاله اي خفته است
من تا حالا آبادان نيومدم ولي ان شالله ميام حتماً
سلام:صمیمی ترین تبریکات سال نو بر شما باد..
امیدوارم بزودی با مطالب خواندنی تر ازحضورتان خردسند بشیم..
بازم سلام:
ازخاطره سیزده نوشتم بیا ببین
هرروزتان نوروز و نوروزتان پیروز
غروب سالی که گذشت طلوع شادی های شما دوستان باد.نوروز را بهانه کنیم تا برای همه کسانی که دوستشان داریم کلاه از سر برداریم وسلامی بکنیم(هرچندکه برای کسانی که دوست شان داریم بهانه لازم نیست).سلام و ارادت من را صمیمانه و کمی دورتر از وطن باور کنید.نام شما در اندیشه من وتصویر شما در ذهن من و مهر شما در قلب من برای همیشه به یادگار ثبت شده است.از این که نمی توانیم همانی باشیم که باید باشیم روزگار را بهانه کنیم. روزگار (روزگار وصل )نیست اما می توان بهتر بود.از این که نتوانستم در سالی که گذشت پاسخگوی مهربانی شما باشم ونتوانستم پابه پای شما در این وبلاگ حرکت کنم وپاسخ به موقع بگذارم وبرای بسیاری کاستی هایی که در آینده خواهم داشت پیشاپیش عذرخواهی می کنم.عذر من را در این (روزگار فصل ) بپذیرید.برای همه دوستانی که تاکنون دوره جلد شده روزگار وصل تقدیم نکرده ام دوره جلد شده آن را کنار گذاشته ام وکافیست که آذرس پستی رادر بخش خصرصی برایم بگذاریدتا با عشق تقدیم کنم.نوروز بر شما و خانواده محترم شما و همه کسانی که شما دوستشان دارید مبارک و فرخنده باد.ناصربزرگمهر /پاریس / چند ساعت بعد از سال تحویل۱۳۷۸/باعشق و دوستی.
سلام کا. عیدی می خوای؟
بهرام مهتابی:
به به!!!چه عجب!!! سال نو مبارک....آقا سید....یادی از فقیر فقرا کردن
http://tabari-ehsan.blogfa.com
سلام
خیلی وبلاگ زیبای داری
نظر............[بدرود]
قشنگ نوشتي كوكا
یه زمانی اینجا یه مموش بود...
چی شد؟...کجا رفت ؟....اصلا کی بود که یه شبه غیب شد ؟...شما خبری ازش ندارید ؟.....چرا مرموزانه رفت ؟....
بهرام مهتابی(مدیریت سایت):
ممنونم از دقت نظر شما. حقیقتش رو بخوای بدونی اینه که این آدم مجهول المکان و مجهول الهویه،تصمیم داشت که در این وبسایت حرف حق بزنه و من چون دیدم ممکنه برای من و سایر دوستانم و منافع من و منافع سایر دوستانم مشکلاتی ایجاد بشه،عذرش رو خواستم و اخراجش کردم....عجالتا شما با ما بساز و از ایشون دفاع نکن....ممنونم
سلام دوست عزیز !!
سال نو رو به شما و تمامیه ابادانی های عزیز تبریک عرض می کنم .
پوزش می خوام که دیر اومدم به وب سایت شما ...
وب سایت رسمی طرفداران گروه سندی با طراحی جدید بروز شده ...
از شما می خواهم اگه ممکنه ادرس سایت ما را در سایت خود بگذارید و به دیگران معرفیش کنید ...
بسیار بسیار ممنون میشیم از شما ...
منتظر جواب شما هستم ..
مرسی .
سلام. میگم آقای مهتابی شما می دونین مینو کجان؟
جالب بود بخصوص قالب وبلاگ
تبریک می گم برای ذوق واستعدادتون
سلام
من قرار فردا چهارشنبه 11 ارديبهشت از تهران به آبادان مسافرت كنيم.
ميخواستم جاهاي ديدني آبادان و خرمشهر را معرفي كني تا آنجاها را ببينيم و شما را هم دعا كنيم.
متشكرم
اگه ميتوني برام ايميل بزن.
سلامی از راه دور
اینحقیر متولد آبادان است . شاه آباد ایستگاه پنج ردیف 346 . دوره ابتدایی را در دبستان دکتر اقبال، راهنمایی را هم در چهارم آبان و سال اول دبیرستان را در دبیرستان بزرگمهر خواندم . درست در خرداد 59 با تقاضای انتقال پدرم به اصفهان موافقت شد . ناچار همگی به اصفهان نقل مکان کردیم . بگذریم از آنهمه آزار و اذیتها که پس از شروع جنگ تحمل کردیم و همه به این خاطر بود که با نام جنگزده شناخته می شدیم. در آنروزهای سرد و ابری اصفهان بارها و بارها چنان دلمم میگرفت و هوای آبادان و روزهای خوش گذشته هوائیم میکرد که تاب و تحمل از کف میدادم . نمیدانم این احساسات به قول امروزیها " نوستالوژیک " را چطور شرح دهم . ولی همینقدر بگویم که در خواب هم خودرا در آبادان میدیم . سرخوشانه در همه آن جاهائیکه خاطراتی از آن در ذهنم باقی مانده بود سرک می کشیدم : بازار فیه ، سیزده به در کنار بهمنشیر ،آش فروشی ایستگاه 4 ، سینما پیروز ، باغ کودک ...الان که این اسامی را می نویسم بدنم مورمور میشود. میدانم که بازگشت به گذشته جز در خاطره و در لابلای سطور میسر نیست ، اما مگر میتوان دل خوشیها و خاطرات خوب و بد گذشته را به همین سادگی به فراموشی سپرد . من که نمیتوانم . چندین بار که خیلی دلتنگ گذشته شدم کارم این بود که از گوگل ارث استفاده کنم . با تماشای جزیره رویائیم گل از گلم میشکفت و در ذهنم شروع به خیابان گردی میکردم لین ها ، ایستگاهها ، صبخها ، همه و همه با تمام جزئیاتشان در ذهنم جان می گرفتند و ساعتهای متوالی میگذشت ولی من گذشت زمان را احساس نمیکردم . و این از بهترین دلخوشیهای من بود. میدانم که گذشته متعلق به گذشته است و حتی اگر همین حالا هم به چشم بر هم زدنی به شاه آباد - پیروز آباد - برگردم باز هم از گذشته همانقدر دورم که حالا . این حرفها را نوشتم تا درد دلی کرده باشم با کسانی که مشترکات زیادی را با آنان حس میکنم . روزهای خوش و پر از موفقیت برای همه بچه های آبادان آرزو میکنم .
سلام دوست عزيز
من مدت يك سال واندي است كه با سه سايت پربيننده شعر هنكاري دارم وهدف كار فرهنگي براي آبادان شهر عزيزمان است ودر غالب شعر وداستان واخلاق ومنش خوب سعي كردم فرهنگ اصيل اين شعر كه خونگرمي ومهرباني وصميميت در راس آن هست ،ترويج دهم و بطور صددر صد موفق بوده ام واكنون بعنوان چهره اي مهربان وخونگرم از آبادان مرا خيلي ها در ايران وخارج از كشور مي شناسند واميدوارم كه روز برسد كه آبادان به جايگاه اصلي خود برسد.
اينم هديه من به سايت شما واميدوارم همكاري خوبي داشته باشيم.
دردآبادان
آبادان سوز تو بوده آن غزل هاي غمين
درد جانسوزت نموده غمهايت را عجين
غافلند مردم زبودت آن همه عزت كه بود
تا كه عزت باز آيد دورباشد خشم وكين
تو كه آبت هچون زمزم بودوشيرين شرآب
رودهايت زخم خوردند ازبَرِ مشتي لعين
چه حماسه ديده بودند در ره پايداريت
حال يادت ضجه ميزد رودهايت بود شيرين
سبزي و سرسبزيت از آب وتاب افتاده است
نخل هايت از پس شوريي آب خوردند زمين
مردمت گر مهر وشوق از تو نداشتند دردرون
با دلي غم ديده ميكردند تركت با حزين
چون كه داري مردمي عاشق دردوروبرت
صادقند و غيرتت داده سوداي برين
هرچند شوري آب دردي در سوز من است
عاشق رويت هميشه هستم وخواهم همين
11/6/87
سعيد مطوري/شمع شبستان
آبادان
از دفتر غمنامه
سلام دوست عزيز
من مدت يك سال واندي است كه با سه سايت پربيننده شعر هنكاري دارم وهدف كار فرهنگي براي آبادان شهر عزيزمان است ودر غالب شعر وداستان واخلاق ومنش خوب سعي كردم فرهنگ اصيل اين شعر كه خونگرمي ومهرباني وصميميت در راس آن هست ،ترويج دهم و بطور صددر صد موفق بوده ام واكنون بعنوان چهره اي مهربان وخونگرم از آبادان مرا خيلي ها در ايران وخارج از كشور مي شناسند واميدوارم كه روز برسد كه آبادان به جايگاه اصلي خود برسد.
اينم هديه من به سايت شما واميدوارم همكاري خوبي داشته باشيم.
دردآبادان
آبادان سوز تو بوده آن غزل هاي غمين
درد جانسوزت نموده غمهايت را عجين
غافلند مردم زبودت آن همه عزت كه بود
تا كه عزت باز آيد دورباشد خشم وكين
تو كه آبت هچون زمزم بودوشيرين شرآب
رودهايت زخم خوردند ازبَرِ مشتي لعين
چه حماسه ديده بودند در ره پايداريت
حال يادت ضجه ميزد رودهايت بود شيرين
سبزي و سرسبزيت از آب وتاب افتاده است
نخل هايت از پس شوريي آب خوردند زمين
مردمت گر مهر وشوق از تو نداشتند دردرون
با دلي غم ديده ميكردند تركت با حزين
چون كه داري مردمي عاشق دردوروبرت
صادقند و غيرتت داده سوداي برين
هرچند شوري آب دردي در سوز من است
عاشق رويت هميشه هستم وخواهم همين
11/6/87
سعيد مطوري/شمع شبستان
آبادان
از دفتر غمنامه
سلام دوست عزيز
من مدت يك سال واندي است كه با سه سايت پربيننده شعر هنكاري دارم وهدف كار فرهنگي براي آبادان شهر عزيزمان است ودر غالب شعر وداستان واخلاق ومنش خوب سعي كردم فرهنگ اصيل اين شعر كه خونگرمي ومهرباني وصميميت در راس آن هست ،ترويج دهم و بطور صددر صد موفق بوده ام واكنون بعنوان چهره اي مهربان وخونگرم از آبادان مرا خيلي ها در ايران وخارج از كشور مي شناسند واميدوارم كه روز برسد كه آبادان به جايگاه اصلي خود برسد.
اينم هديه من به سايت شما واميدوارم همكاري خوبي داشته باشيم.
دردآبادان
آبادان سوز تو بوده آن غزل هاي غمين
درد جانسوزت نموده غمهايت را عجين
غافلند مردم زبودت آن همه عزت كه بود
تا كه عزت باز آيد دورباشد خشم وكين
تو كه آبت هچون زمزم بودوشيرين شرآب
رودهايت زخم خوردند ازبَرِ مشتي لعين
چه حماسه ديده بودند در ره پايداريت
حال يادت ضجه ميزد رودهايت بود شيرين
سبزي و سرسبزيت از آب وتاب افتاده است
نخل هايت از پس شوريي آب خوردند زمين
مردمت گر مهر وشوق از تو نداشتند دردرون
با دلي غم ديده ميكردند تركت با حزين
چون كه داري مردمي عاشق دردوروبرت
صادقند و غيرتت داده سوداي برين
هرچند شوري آب دردي در سوز من است
عاشق رويت هميشه هستم وخواهم همين
11/6/87
سعيد مطوري/شمع شبستان
آبادان
از دفتر غمنامه
salam kakaye azizam.
man emshab bad az modatha tounesam veblagetouno bekhounam.
kheyli khoshhal hastam
dar zemn begam ke hafteye gozashe az iran khanevadeam oumadan .yeki az behtarin va nab tarin soghateshoun baraye man adviye jalali boude.
arezouyeghalbiye man hast ke yerouz biyam o shahram o az nazdik bebinamo mardome khongarmesho molaghat konam. be omide oun rouz
سلام عزیزم..ببخشید من شما رو بجا نیاوردم....شما چه نسبتی با بهرام داری؟؟؟؟
بهر حال ممنونم که به من سر زدی...
آبادان قلبه زمینه....بای.
سلام ، عزیزم ، گلم ، احتمالاً باید بگم پسرم ، اگر می خوای چیزی یا عکسی راجب آبادان بگی ، به اندازه خود آبادان باشه . آبادان اینقدر بزرگ و دوست داشتنی هست که تو برای وب لاگت مجبور نباشی ادویه فروشی را معرفی کنی . یه وقت نشه برای فوران یه احساس یا یه شور دست به کارهای کم محتوا بزنیم وسالهل بگذره ونیایم اون کارمان را حتی بروز کنیم . موفق باشی سعید متولد 1345 صادره از آبادان ساکن شیراز
.........................................................................
بهرام مهتابی،مدیریت وبسایت شهر خدا:
با سلام به شما همشهری گرامی.البته از نظر بنده هیچ لزومی ندارد که حضرتعالی اعلام ذکور و جنسیت بفرمایید تا سایرین بدانند که شما خانم نیستید و خیلی هم آقا تشریف دارید مگر انکه خودتان در لحن و گفتارتان چیزی را یافته باشید که ممکن است در ذهن خوانندگان محترم این پایگاه اینترنتی شبهه ای به جهت عدم احراز دقیق جنسیت جنابعالی ایجاد نموده باشید.از سوی دیگر در تمامی فرهنگ های ملل اسلامی و پارسی زبان،ملتی را سراغ ندارم که نام سعید را بر دختران خود نهاده باشند،پس مسلماً از نظر بنده و سایر دوستان شما پسر!!! هستید و اصلا ارتباطی با جامعهء اناث و نسوان ندارید.وانگهی در فضای مجازی اینترنت که لیلی،مجنون می نماید و مجنون وامق،در فضایی که سیاه سپید است و سپید به راحتی خاکستری،و شما در آن واحد می توانید با چندین شناسنامه و سجلد مختلف در این فضا حضور داشته باشید،دیگر چه نیازی به معرفی جنسیت؟؟؟شما در یکی از پست های همین پایگاه با نام ناز خاتون کامنت بگذارید و خودتان را دختر معرفی بفرمایید،ببینید آیا کسی جلوی شما را خواهد گرفت؟؟؟بگذریم....
نوشته بودید که اگر بخواهم در مورد آبادان چیزی بنویسم،باید به اندازهء خود آبادان باشد....همشهری گرامی،به خدا هر چه فکر کردم ببینم چه چیزی را سراغ بگیرم که به اندازهء آبادان باشد،چیزی را پیدا نکردم چرا که آبادان من،که بسیار بزرگتر از آبادان شماست، از هر آنچه که در آن سراغ می گیرم عظیم تر و بزرگتر است.در همین وبسایت شهر خدا،اگر کمی مداقه و تامل فرموده بودید خیلی چیزهایی ورای مغازهء ادویه فروشی می دیدید ولی آنها نیز بسیار کوچکتر از آبادان من هستند.از طرف دیگر،به نظر شما در آن مطلب نوروز در آبادان، من یک مغازهء ادویه فروشی را معرفی کرده بودم؟؟؟آیا قایل به این نکته نیستید که بسیاری از المانها و اماکن موجود در یک جامعهء شهری و یا روستایی می توانند جزیی از وجود و انگاره های موجودیت یک شهر تبدیل شوند؟من زمانی که در آن مطلب یادی از این ادویه فروشی می کنم در واقع دارم خاطرات بسیاری از همشهریان دور و نزدیک را زنده می کنم که روزگاری در این شهر با عطر ادویه جات این مغازه آمدن بهار را باور می کردند و یادآوری آن روزها همیشه به معنای چراغیست در پیش روی نسل حاظر.همهء آبادانی ها می دانند که در ایام نوروز در آبادان،اگر نه شلوغترین مکان ولی یکی از پر رفت و آمدترین اماکن این شهر،همین مغازه ادویه فروشی است که که قدمت آن کمی کمتر از خود آبادان نوین پس از اکتشاف نفت است؟آیا نمی اندیشید که اشاره و معرفی و یادآوری چنین مکانی می تواند بین افراد یک جامعه،ایجاد اشتراک گذشته را نموده و نکته ای به نکات مشترک دوستان و همشهریان بیفزاید؟
همشهری گرامی،کاش پیش از کیبورد فرسایی و نوشتن مطلب در زیر مطالب دیگران و ضایع نمودن زحمات این و آن،لحظه ای می اندیشید که چه می خواهید بنویسید؟کاش در مطالب همین وبسایت بیشتر تامل می نمودید.من اگر نام این وبسایت را شهر خدا گذارده ام بخاطر همین بزرگی و عظمت معنوی این شهر بوده چرا که خداوند بی انتهاست و عظیم و رفیع است.
به هر حال من در کتاب دیار آشنا ی خود،که پر فروشترین کتاب معرفی شهر آبادان در طی 100 سال گذشته بوده است،بیش از 140 مکان و ابنیه را بطور کامل معرفی نموده ام که به تدریج آنها را در همین پایگاه اینترنتی جای خواهم داد،کاش شما نیز که معترض نوشتار بنده هستید،قلم رنجه می فرمودید و چند ابنیه و سازهء شهرتان را پس از پژوهش به سایرین عرضه می داشتید.
یا حق:
بهرام مهتابی،متولد 1350،شیراز!!!!
سلام. خيلي مخلصيم. از كساني كه اين وبلاگو تماشا ميكنند تقاضا دارم كه خاطرات خود را بصورت كوتاه بنو يسند تا همگي لذت ببريم.يادمه براي اولين بار كه ميخواستم سينما برم با برادرم كه كمي از من بزرگتر بود و بچه هاي لينمون قرار گذاشتيم 5شنبه بريم ميدونين چرا 5 شنبه؟ اگه راست ميگين جوابشو بعدا بدين. سينما كيهان سر چهار راه احمدباديادتونه كه يا مثل بعضيا الزايمر گرفتين . با هزار زحمت اجازمو از ننم گرفتيمو رفتيم سينما.وقتي رسيديم رو پرده سينما عكس يه مردي زده بودند به برادرم گفتوم ايي عاموه كيه؟ برادرم گفت ولك ايي رضا بيك ايمانورديه ديگه(خدا بيامرزش) سانس اول سينما از ساعت 30/2 شروع ميشد ما ساعت 2 اونجا بوديم از لاي در سينما كه باز بود يه باد خنكي ميومد كه هنوز كه هنوزه خنكيشو احساس ميكنم ميدوني چرا؟اگه راست ميگين جوابشو بعدا بدين. خلاصه در كه باز شد پولامونو گذاشتيم رو همو بليط و گرفتيم نيم ساعت اول همش نيوز(تبليغ) بود نشون به اون نشون تا آخرين سانسش يعني ساعت 10 شب تو سينما بوديم كه آخرسر كنترول چي سينما بهمون گفت راستي شما نميخاين برين خونه هاتون بيرون كه رفتيم ديديم هوا تاريك شده خونه هم كه رفتيم ماجراهاي خودشو داشت كه خودتان ميدانيد راستي اسم فيلمش رضا بازارچه بود.
جواب سوالهام يادتون نره
ميبخشيد كه طولاني شد.
درود بر شما
تشکر به خاطر اینکه وب سایت طرفداران گروه سندی یعنی : www.sh-sandyfan.com را در سایت خود قرار دادید