یک سال خواب موشی

موش-گرزه-،-بلاي-خانموان-سوز.jpg

با سلام کا ....!!!

چیه؟ می موش دیدین که ایطوری نیگام میکنین؟ خو مو مموشم ، دیگه              نمی شناسین مونه ؟ اگر مو که مموشم معرف حضور خاطرتون نیسم ، په کی تو ایی دنیا به ایی بزرگیه میشناسین؟ حتما" همی شاهرخ مهتابی آدم فروش که زمین و زمان میشناسنش و نیازی به معرف حضورتون نداره !!!؟؟؟

حالا اینا هیچی .... شما مونه نمیشناسین و اصاً نمیدونین که مو مموشم و سرکردهء تمام بچه با حالای آبودان ، اما وجداناً ایی حرفا چی بود ایی مدت پشت سر مونه بیچاره راه افتاده بود؟ ایی چه جو سازی بود که علیه مونه بدبخت راه انداخته بودین ؟ مو فقط حدود یه یک سالی غیبت داشتم ، خدا وکیلی ارزش داشت ایی همه پشت سرم (بعضیا هم خو جلو سرم!!!) حرف در بیارین ؟

یکی میگفت که که بعد از اولین مقاله ای که مموش نوشت توی این سایت ، اومدن گرفتن بردنش یه جاهایی که معلوم نیست کی در بیاد از او یه جاهایی !!!!...... یه بعضیا هم گفتن که با همو یه مقاله چنان تعداد بازدید کننده تو ایی سایت زیاد شد که دیگه جا نبود که خود مموش بیاد داخل.... بعضیا هم گفتن که مموش با همو آدم فروش پیشگفت ( با اسم رمز بهرامو!!!) سر درآمد و مداخل تبلیغات سایت دچار مشکل شدن..... بابا اصاً بعضیا باعث شدن ننه بیچارهء مو بره تا نزدیک سکته آباد و برگرده.... نشستن گفتن که مموش رفته تو حموم زندان لین ده ، نشسته سیر دلش (بلانسبت شما)واجبی خورده تا به رحمت خدا رفته !!!.... وجداناً روتون شد از ایی حرفا بزنین ؟ وجداناً دلتون اومد که ایی جوون مث دسه بیل ، ببخشید جوون مث دسه گل بکنین تو دل قبر ؟ اونم با واجبی ؟؟!!حالا ایی بهرامو که تکلیفش روشنه همه هم میشناسنش که چه آدم نادرستیه ، اما شما چی؟شما که بچه اصل آبودانین ، مرام دارین ، معرفت دارین ، صفا دارین ، موبایل دارین ، 405 دارین ...... شما چرا دیگه ؟ بابا اگه مو بعد همی مقاله ای که دارین میخونین باز هم غیبم زد ، نیاین بگین مموش دمش بند بود به دم دکتر بحرینی و همی که او از شهرداری رفت ، ایی مموش هم کله پا شد (مگه نگفتین؟)..........

حالا المرض ، بازم ببخشید الغرض خودم میخوام براتون علت اصلی غیبت ایی مدت بگم ، میخوام بگم که کجا بودم که نتونستم بیام براتون حرف بزنم و حرف بنویسم .

راسش بخواین مو تو ایی مدت غیبت ، همش خواب بودم !!! باورتون نمیشه؟ خو میگم مونه دوس ندارین برا همینه دیگه.... چطور باورتون میشه که یه خرس گنده میره داخل یه غار تنگ و تاریک شیش ماه زمسون کپه مرگش میزاره رو تخته سنگا بی لحاف و دشک میگیره میخوابه ، اما باورتون نمیشه که رفیق خودتون بره تو اطاق خواب و زیر لحاف گرم و نرم خودش یه ده دوازده ماهی لالا کنه ؟ په چی ؟ میگم شما او خرس گندهء بیشتر مو دوس دارین ، میگین نه !!! خو ای دوسش ندارین چطور حرف اونه قبول میکنین اما حرف مو که همشهریتونم قبول ندارین ؟؟؟

باری !!! مو تو ایی مدت خواب بودم و خواب میدیدم که موش شدم.... نه از ایی موش الکیا که میزارن تو آزمایشگاه و یه روز بشون پیتزا میدن تا ببینن چاق میشن یا نه بعد  یه روز هم بشون ویروسHIV  تزریق میکنن تا درد بی درمون بگیرن تا ببینن واکسناشون خوب کار میکنه یا بد ، یه روز موهاشونه براشون پر کلاغی رنگ می کنن ، فرداش از دوباره میان مش می کنن موهاشونه (بلا نسبت بعضی از...).

مو ایی موش الکیا رو اصلاً داخل موش حساب نمی کنم !!! اصاً به نظر مو حیف اسم قشنگ موش که رو ایی بچه سوسولای الکی بزارن ، از نظر مو اینا موشک هم نیسن چه برسه به موش..... موش فقط موشای آبودان ، به جون خودم اصاً قبول ندارم که تو ایی دنیا موشی به قدر و قیمت موشای آبودانی پیدا بشه . اگه از هیکل باشه ، هیچ سگ و گربه ای به قد و هیکل موش گرزه های خودمون نیست ، اگه از زور و بازو باشه ، مو که یه تار موی سبیل موشای فاضلاب تانکی دو خودمون با هزار تا پشم و سبیل پلنگ و یوز پلنگ البرز و دماوند عوض نمی کنم .

اصاً مو شنیدم که ( راس و دروغش گردن اونایی که میگن ) عبید زاکانی ، منظومهء موش و گربهء خودش برا موشای آبودانی نوشته ولی بعداً با توجه به تغییرات سیاسی محیط ، شعرش تحریف میشه و موشا ضعیف میشن و گربه قوی ولی در اصل یه جور بر عکسی بوده شعرش !!!

اصاً کاری به ایی کا عبید نداریم ، همی فرد کوییمبی خودمون هسا که تام و جری ساخته ، میگه مو اگه از اول اومده بودم آبودان ، ایی تام و جریه یه جور دیگه ای    می ساختمش ، چون آبودان تنها شهر دنیایه که موشا دنبال گربه میدون و گربه ها از ترس میرن تو سوراخ موش قایم میشن (چون موشا اصاً تو سوراخ موش جاشون نمیشه)!!!

خلاصه چی میگفتم ؟ ها ، دیشب خواب دیدم موش شدم! نه اینکه فکر کنین دارم الکی می گم ها.نه!!

نصف شب بود که خواب دیدم. یه موش گنده! از او فاضلابیاش . از همونایی که

که تا الان ده تا جلسه تو فرمونداری آبودان براشون گرفتن که مثلا میخوان

در اسرع وقت باشون مبارزهء جدی کنن.

به نظر مو که مموش باشم ، مبارزه کردن و جنگیدن دل میخواد ..... که خب ا لبته کار هر کس نیست موش کشتن ...... اصلا ولش کن ، شاید سیاسی باشه برامون شر بشه.......

دیشب خواب دیدم موش شدم. بعد تو خواب ترسیده بودم که نکنه یه وقت بزنن

بکشنم!!! آدمیه دیگه.......ببخشید موش بودن این قصه ها هم داره!!!

چند وقت پیش که آسمون ناپرهیزی کرده بود و بی اعلام قبلی چنان بارونی تو

آبودان زد که قدیمیا  _ با تموم لافهایی که میان_ زبونشون بند اومده بود که:

وولک ایی دیگه چیه؟!!!

حالا کاری نداریم ولی همون بارونه هر چی موش تو فاضلابا بود آوارهء کوچه ها و

خیابونا و خونه ها کرد .

تا یادم نرفته بهتون بگم او روزی که بارون اومد؛  خیلی از موشها توسط مردم زحمتکش و سختکوش آبودان کشته شدن!!!

حالا هم بخاطر خوابی که دیدم؛ همش میگم نکنه جدٌ موشها گرفتتم ؛ و اومدن

تو خوابم تا بهم بگن :به هوش باشین و به گوش که تابستون در راهه .

آخه میدونین که تابستونا تو آبودان درست مثه شهر لندن تو انگلیس؛ موش از

سروکول مردم بالا می ره.....

خلاصه داشتیم با ایی خواب به ایی قشنگی حال می کردیم که ایی ننه ام اومد بیدارم کرد که : ننه ، ننه بلند شو ، رادیو داره میگه رئیس منطقه آزاد تجاری صنعتی اروند عوض کردن و یه استادیه نهادن جاش.......(اینجاش هم سیاسی بود ، مو هم از ترس لین ده و (بلانسبت شما)واجبی خوردن و ایی حرفا ، خودم زدم به خواب یعنی :

 ننه مو که هیچی نشنیدم........))

 

 

ارادتمند شما : مموش  

 
ادامه مطلب | نظرات (10) | ارسال شده توسط : shahrokh | در تاریخ 20 اردیبهشت 1386

10نظر

فرهاد جعفری در اردیبهشتماه 21, 1386 1:17 صبح

مموش واقعا دمت گرم کوکام

همشهري آرش در اردیبهشتماه 22, 1386 10:38 صبح

البته واضح ومبرهن است كه اساسا موشهاي آبادان با جارو به دنيا مي‌آيند . باجارو مي زيند و با جارو به لقاءموشهاي بدوي نائل مي‌شوند . حالا اين جارو به دم بستن فسفله اش چيست ، موضوعي است كه نه من مي دانم نه شاهرخ خان! و نه آقايان دكترها !! فقط مي دانم و مي دانيم و ميدانيد كه موش آباداني را اساسا، عرفا و كلا! به خيلي روزنه ها راهي نيست حالا جارو هم كه مزيد بر علت شده و قس عليهذا

زهرا... در اردیبهشتماه 22, 1386 10:56 صبح

سلام
عالی بود...
ایول...

Anonymous در اردیبهشتماه 22, 1386 8:18 بعدازظهر

سلام کاکا شاهرخ!
چطوری مموش!
چه خبرا؟؟؟
عالی بود کوکا!
دمت گرم!

زهرا در اردیبهشتماه 23, 1386 1:21 صبح

سلام

قشنگ بود

ist schonheit

Anonymous در اردیبهشتماه 23, 1386 1:32 صبح

salam

gahshang bud

ist schonheit

zary

نوا در اردیبهشتماه 23, 1386 2:01 صبح

هر جا که باشی ، چه اهواز چه آبادان چه هر گوشه دیگه دنیا ، همیشه توی قلب منی.........

صادق در اردیبهشتماه 28, 1386 7:37 بعدازظهر

سلام کاکا شاهرخ
مموش تو کجا اینجا کجا!!!
بابا تو دیگه کی هستی!
قشنگ بود کا...
مواظب خودت باش
تنها موشی هستی که ازت خوشم اومده :)!!!!!!!!
فعلا ...

Anonymous در خردادماه 23, 1386 1:41 بعدازظهر

کلمه مموش ادم را یاد اسامی اسراییلی می اندازه ایا ربطی بهم دارن؟(درضمن کجاش قشنگ بود این همه دوست رفیقات نوشتن خوب بو)

رضا ایرجی در مهرماه 17, 1388 7:16 بعدازظهر

خب انگار این بار دست پلید بی بی سی و موساد از استین مموش خارج شده تا با سیاه نمائی اوضاع ابودان رو وخیم نشون بده خب تو اگه دلت می سوزه بفرما از اون پول هائی که بی بی سی فارسی و صدای امریکا و موساد به شما داده خرج مبارزه با موش های ابادان کن.واقعا که این برادر عزیز خوب تشخیص داد که این مموش با اسرائیلی ها در ارتباطه
به هر حال کوکا لین ده و واجبی قدیمی شد الان کهریزک و باتوم و شیشه نوشابه این چیزها تو بورسه تا الان هم رو موش ها ازمایش نشده.اگه دوست داری
بسم الله باز سیاه نمائی کن تا به جرم خس و خاشاک بودن نابودت کنند .
ممو
...........................................................................................
پاسخ مموش،محبوب مردم آبودان به این رضا ایرجیه معلوم الحال مجهول الهویه!!!:
کوکا یه نیگاه به تاریخ نگارش ایی مطلب بنداز،ببین کی بوده؟اصلاً او موقع ها که مو اینه نوشتوم،هنو کهریزک اختراع نشده بود و شیشه نوشابه هم کاربردش فرق می کرد،در ضمن کوکا مانه ایقد ایور اوور بردنمون که دیگه جا سالم برا آزمایش برامون نمونده و خودمون شدیم آزمایشگاه،شما که جاشه داری و هنو فابریکی و آکت دس نخورده بفرما تا بچه ها در خدمتت باشن.عزیزومی همشهری



نظر ارسال کنید